تجربه شراکت در کار :
سلام دوستان من آقا هستم و ۳۸ سالمه میخوام تجربه خودمو از شراکت در کار باهاتون به اشتراک بزارم قبل از هر چیزی کار کردن خودش به تنهایی سختی های خودش و داره دیگه با شراکت با فامیل مخصوصا خانواده زن گندش و درنیارید، من با برادر خانمم که از سالها قبل دوست هم بودیم و هم کلاسی دوران راهنمایی بودیم و رفیق فاب هم بودیم ۵ سال پیش زدیم تو کار تعمیر لباسشویی و ظرفشویی خارجی، برادر زنم مغازه داشت، همونجا مشغول به کار شدیم البته من هر ماه ۶ میلیون پول اجاره خودمو بهش میدادم اوایل همه چی اوکی بود و احترام همو داشتیم گاهی تنش هایی پیش میومد که خانمم به شدت استرس گرفته بود و همش میگفت عاقبت این کار خوب نیست بهش قول میدادم ازاونجا دربیام و واسه خودم کار کنم هر کاری شده، ولی بعد که اوضاع آروم میشد بیخیال میشدم و میگفتم من پول اجاره خودمو میدم زنم با گریه میگفت چرا من و تو این موقعیت سخت قرار میدی، تا اینکه سر پول و حساب کتاب و یه سری جزئیات به اختلاف خوردیم و با برادر زنم دعوام شد کار به کتک کاری کشید و با شیشه ی دلستر زد تو چشم چپم و برای همیشه کور شدم و البته اونم خودش آسیب دید ، زنم بعد شنیدن این دعوا سکته کرد و کامل طرف چپ بدنش فلج شده و ۸ ماهه ایزی لایفی شده من روزی هزار بار به خودم لعنت میفرستم برای این کار و شراکت نحس خیلی ها به من گفتن اینکارو نکن و گوش نکردم زندگیم نابود شد و دختر ۷ ساله م هر روز از دیدن مادرش تو اون وضع داره آب میشه، یادم نیست دعوا چطور شروع شد ولی التماس های زنم و یادمه که میگفت با برادرم کار نکن تن خودم و پدر مادرم هر لحظه از فکر عاقبت کار شما میلرزه ولی من با زنم دعوامیکردم و میگفتم کسی چیزی بهت گفته برادرت چیزی گفته اونم از ترس دادو بیداد من ادامه نمیداد، الان هر روز با دیدن زنم تو این وضعیت به خودم لعنت میفرستم، همه من و مقصر میدونن حتی همسایه ها میگن تو مغازه اون بودی ، نه تنها زنم و خوشبخت نکردم نابودشم کردم و طفلی دخترکم و لعنت به من که زندگی واسشون درست نکردم زندگیشونم گرفتم دراین شرایط فرقی نمیکنه کی مقصر باشه چون اونی که نمی باید بشه شد ، ببخشید طولانی شد.
- 💔
سلام دوستان من آقا هستم و ۳۸ سالمه میخوام تجربه خودمو از شراکت در کار باهاتون به اشتراک بزارم قبل از هر چیزی کار کردن خودش به تنهایی سختی های خودش و داره دیگه با شراکت با فامیل مخصوصا خانواده زن گندش و درنیارید، من با برادر خانمم که از سالها قبل دوست هم بودیم و هم کلاسی دوران راهنمایی بودیم و رفیق فاب هم بودیم ۵ سال پیش زدیم تو کار تعمیر لباسشویی و ظرفشویی خارجی، برادر زنم مغازه داشت، همونجا مشغول به کار شدیم البته من هر ماه ۶ میلیون پول اجاره خودمو بهش میدادم اوایل همه چی اوکی بود و احترام همو داشتیم گاهی تنش هایی پیش میومد که خانمم به شدت استرس گرفته بود و همش میگفت عاقبت این کار خوب نیست بهش قول میدادم ازاونجا دربیام و واسه خودم کار کنم هر کاری شده، ولی بعد که اوضاع آروم میشد بیخیال میشدم و میگفتم من پول اجاره خودمو میدم زنم با گریه میگفت چرا من و تو این موقعیت سخت قرار میدی، تا اینکه سر پول و حساب کتاب و یه سری جزئیات به اختلاف خوردیم و با برادر زنم دعوام شد کار به کتک کاری کشید و با شیشه ی دلستر زد تو چشم چپم و برای همیشه کور شدم و البته اونم خودش آسیب دید ، زنم بعد شنیدن این دعوا سکته کرد و کامل طرف چپ بدنش فلج شده و ۸ ماهه ایزی لایفی شده من روزی هزار بار به خودم لعنت میفرستم برای این کار و شراکت نحس خیلی ها به من گفتن اینکارو نکن و گوش نکردم زندگیم نابود شد و دختر ۷ ساله م هر روز از دیدن مادرش تو اون وضع داره آب میشه، یادم نیست دعوا چطور شروع شد ولی التماس های زنم و یادمه که میگفت با برادرم کار نکن تن خودم و پدر مادرم هر لحظه از فکر عاقبت کار شما میلرزه ولی من با زنم دعوامیکردم و میگفتم کسی چیزی بهت گفته برادرت چیزی گفته اونم از ترس دادو بیداد من ادامه نمیداد، الان هر روز با دیدن زنم تو این وضعیت به خودم لعنت میفرستم، همه من و مقصر میدونن حتی همسایه ها میگن تو مغازه اون بودی ، نه تنها زنم و خوشبخت نکردم نابودشم کردم و طفلی دخترکم و لعنت به من که زندگی واسشون درست نکردم زندگیشونم گرفتم دراین شرایط فرقی نمیکنه کی مقصر باشه چون اونی که نمی باید بشه شد ، ببخشید طولانی شد.
- 💔
تجربههای ازدواج و روابط
0
پسند
نظرات
552 نظرنمیدونم همدردی لفظیش چجوری میشه پشت گوشی
موقعی که داشتیم ازدواج میکردیم دوسال پیش توی گوش مامانم کلی حرف خونده بود که این ازدواج سر نگیره
به خاطر حسادت
داداش ۳۵ سالشه
ازدواج اولش با عشق بود عاشقانه میپرستید
براشون دعا گرفته بود که جدا بشن و شدن و سه ساله دوباره ازدواج کرده
همو دوست ندارن اما خوب زندگی میکنن
اینقدر این آدم کثیفع و منم باز بهش اعتماد کردم شوهرم گفتش نکن نکن واقعا لعنت به من💔
دارم کلی حرف میزنم
متاسفم واقعا نمیدونم چی بگم اصلا