U

کاربر ناشناس

تجربه به اشتراک گذاشته شده
August 07, 2026 at 07:31 AM
Post Image
تجربه شراکت در کار :

سلام دوستان من آقا هستم و ۳۸ سالمه میخوام تجربه خودمو از شراکت در کار باهاتون به اشتراک بزارم قبل از هر چیزی کار کردن خودش به تنهایی سختی های خودش و داره  دیگه با شراکت با فامیل مخصوصا خانواده زن  گندش و درنیارید، من با برادر خانمم که از سالها قبل  دوست هم بودیم و هم کلاسی دوران راهنمایی بودیم  و رفیق فاب هم بودیم ۵ سال پیش زدیم تو کار تعمیر لباسشویی و ظرفشویی خارجی، برادر زنم مغازه داشت، همونجا مشغول به کار شدیم البته من هر ماه ۶ میلیون پول اجاره خودمو بهش میدادم اوایل همه چی اوکی بود و احترام همو داشتیم گاهی تنش هایی پیش میومد  که خانمم به شدت استرس گرفته بود و همش میگفت عاقبت این کار خوب نیست  بهش قول میدادم ازاونجا دربیام و واسه خودم کار کنم هر کاری شده، ولی بعد که اوضاع آروم میشد بیخیال میشدم و میگفتم من پول اجاره خودمو میدم زنم با گریه میگفت چرا من و تو این موقعیت سخت  قرار میدی، تا اینکه سر پول و حساب کتاب و یه سری جزئیات به اختلاف خوردیم و با برادر زنم دعوام شد کار به کتک کاری کشید و با شیشه ی دلستر زد تو‌ چشم چپم و برای همیشه کور شدم‌ و البته اونم خودش آسیب دید ،  زنم بعد شنیدن این دعوا سکته کرد و کامل طرف چپ بدنش فلج شده و ۸ ماهه ایزی لایفی شده من روزی هزار بار به خودم لعنت میفرستم برای این کار و شراکت نحس خیلی ها به من گفتن اینکارو نکن و گوش نکردم زندگیم نابود شد و دختر ۷ ساله م هر روز از دیدن مادرش تو اون وضع داره آب میشه، یادم نیست دعوا چطور شروع شد ولی التماس های زنم و یادمه که میگفت با برادرم کار نکن تن خودم و پدر مادرم هر لحظه  از فکر عاقبت کار شما میلرزه ولی من با زنم دعوا‌میکردم و میگفتم  کسی چیزی بهت گفته برادرت چیزی گفته  اونم از ترس دادو بیداد من ادامه نمیداد، الان هر روز با دیدن زنم تو این وضعیت  به خودم لعنت میفرستم، همه من و مقصر میدونن حتی همسایه ها میگن تو مغازه اون بودی ، نه تنها زنم و خوشبخت نکردم نابودشم کردم و طفلی دختر‌کم ‌ و لعنت به من که زندگی واسشون درست نکردم زندگیشونم گرفتم دراین شرایط فرقی نمیکنه کی مقصر باشه چون اونی که نمی باید بشه شد ، ببخشید طولانی شد.
- 💔
تجربه‌های ازدواج و روابط
0 پسند

نظرات

552 نظر
A
ناشناس
August 07, 2026 at 07:55 AM
باهاش رفاقت کردم صمیمی تر شدم همه چیو بهش میگفتم اعتماد نابجا اونم سو استفاده کرده دروغ گفت اذیت کرد دعا گذاشته بود زیر کمد لباسم خواب بد دیدم که درش اوردم همونجا اتیشش دادم انداختنش توی جوب
خدا ازش نگذره خیلی اذیتم کرد
0 پسند
A
ناشناس
August 07, 2026 at 07:55 AM
پاکستانی بود😐
هی عجیب تر میشه داستان
0 پسند
A
ناشناس
August 07, 2026 at 07:55 AM
درسته انقد اذیت شده فقط میتونه بیان کنه گذشته ی که گذشته نمیشه کاریش کرد
شاید همدرد خوبی باشید
حرفای طرف و بشنوی
و چطوری براش بیان کنی
0 پسند
A
ناشناس
August 07, 2026 at 07:55 AM
چه برادر زنی
خوب چرا دعوا
میتونست بهت بگه برو بیرون و تموم
و .....
0 پسند
A
ناشناس
August 07, 2026 at 07:54 AM
چقدر خودرأی خانومت برادرش رو میشناخته ...
0 پسند
A
ناشناس
August 07, 2026 at 07:54 AM
چه آدم بدرد نخوریه
حتی به داداشش هم رحم نکرده یعنی
0 پسند
A
ناشناس
August 07, 2026 at 07:54 AM
متاسفانه خیلی درد ناک بود
اما شما دیگه به پاکستانی ها اعتماد نکنید به هیچ عنوان
0 پسند
A
ناشناس
August 07, 2026 at 07:54 AM
امیدوارم حضرت عباس بزنه تو هفت جای کمرش
0 پسند
J
Jahani25
August 07, 2026 at 07:53 AM
دعا وقتی نوشته میشه
ربطی به من و شما نداره درست
تو بگو اعتقاد ندارم مگه به اعتقاد شماست؟ شما میدونی نوشتن مگه؟


نه! پس می نویسن جای از زندگیت قرار میدن تو ماشین، خونه بالش، پتو سماور
زیر فرش کم لباسات
لباسات چک کن
و زندگی میشه جهنم
0 پسند
A
ناشناس
August 07, 2026 at 07:53 AM
مگه چیکار کردی
0 پسند

ثبت نظر شما