U

کاربر ناشناس

تجربه به اشتراک گذاشته شده
November 05, 2026 at 09:04 AM
تجربه ازدواج :

سلام میخوام تجربمو از ازدواج موفق بگم
درابتدا بگم که طولانیه و این تجربه وقتی به آخر برسه موفق بودنش روشن میشه
من ۲۹سالمه و ۳سال پیش ازدواج کردم
قبل ازاون همیشه براین عقیده بودم که با یه کارمند ازدواج کنم و هرخواستگاری که میومد و شغلش آزاد بود و فقط هم بخاطر ترس از اینکه یروز پول باشه یروز نباشه مخالفت میکردم
درنهایت دوست پدربزرگم منو دید و برای نوه‌ش خواستگاری کرد نوشون شغلش آزاد بود بازم من مخالفت کردم ولی اینبار خانواده نظرمنو قبول نکردن و گفت اجازه بده بیاد ببینیمش باهاش حرف بزنی شاید اوکی بود منکه راضی نبودم ولی اجازه دادم بیان تقریبا ۴بار امدنو رفتن و بالاخره من جواب مثبت دادم آقای خواستگار بشدت احساساتی و مهربون و البته بچه ننه بود ازلحاظ ظاهری چهره‌ی جذابی نداشت که بخواد دل منو ببره ولی قدش ازمن بلندتر بود(خودم ۱۷۰قدمه)
ما نامزد کردیم ۶ماه دوران نامزدیمون طول کشید تو این ۶ماه من هنوزم ناراضی بودم و دنبال بهانه برای جدایی بشدت وزن کم کردم هرروز گریه که من اینو نمیخوام ولی پدرم منو راضی میکرد که اشتباه نکردی مامانمم همینطور ولی این وسط یه تعدادیم بودن که میگفتن کیسای بهتری رو میتونستی پیدا کنی و... درنهایت عقد کردیم ۵ماه دوران عقدمون طول کشید و من همچانان دو دل که ادامه بدم یا نه آخه شوهرمم بچه ننه بود مادرشم یه آدم بیسواد که براساس تجربیات قدیمی راهنماییش میکرد دلو زدم به دریا و هرچی استرس و دلواپسی داشتم گذاشتم کنار
عروسی کردیم بعداز عروسی حرفای مادرشوهرم آزارم میداد هرچیم به شوهرم میگفتم میگفت مامانم بنده خدا مگه چی گفته مگه چکار کرده
تقریبا یکسالو نیم هرروز دعوا سرکوچکترین مسائل و زندگیمون فرازو نشیب داشت تواین مدت خیلی همسرمو قسم میدادم که هرچی اتفاق میوفته بینمون نرو به کسی بگو و ازاونجایی که خیلی خداترسه دیگه خبرچینی نکرد و زندگیمون کم کم بهتر شد. الان که۳سال اززندگیمون میگذره خداروشکر همه چیز خوب شده دیگه دعواهامون به حداقل رسیده وقتی اسمی از خانوادهامون میاد گارد نمیگیریم مقابل هم وهردومون فهمیدیم که واقعا همو دوسداریم.و شما زنوشوهرای عزیز وقتی که خدای نکرده بینتون دعوا میشه سریع تصمیم بجدایی نگیرید و فکرنکنید اون آدم سمیه.فقط کافیه پی ببرید به اینکه چی همسرتونو تحت تاثیر قرار میده من فقط بامهربونی تونستم شوهرمو بکشم سمت خودم و ساکت بودنم تو دعواها.خودش اینقدر حرف میزنه(فحش نمیده) تا خسته میشه و میره بیرون.
درنهایت درخواست دارم از مادرزنا و مادرشوهرایی که تواین کانال هستن خواهش میکنم دخالت نکنید تو زندگی بچهاتون اگه کارخوب یا بد میکنن اجازه بدین لذت کارخوب و چوب کار بد رو بخورن نظرررر ندین لطفا.مسافرت اگه میخوان برن آویزونشون نشید.
- ❤️
تجربه‌های ازدواج و روابط
0 پسند

نظرات

1115 نظر
A
ناشناس
November 05, 2026 at 04:51 PM
❤️ سلامت باشی عزیزم مرسی🫶
0 پسند
A
ناشناس
November 05, 2026 at 04:49 PM
من خودم زندگی با دخالت مادر ها از بین رفت وبا اولین قهر دیگه هیچ وقت حتی یک بار اجازه مجدد زندگی بهمون نداد و بعد یک سال زندگی مون خراب شد والان حدود دو ساله از هم دوریم طلاق نگرفتیم و هیچ خبری از هم نداریم ، حتی بدون اینکه بدونم رفت مکه وهیچ اطلاعی نداشتم ... والان فکرش شده خیال من و منو داره از بین می بره
0 پسند
A
ناشناس
November 05, 2026 at 04:45 PM
خدایی چجوری با خاستگاری های سنتی کنار میآید؟
0 پسند
A
ناشناس
November 05, 2026 at 04:39 PM
هایپرگامی کی به این معنی بوده اخه
0 پسند
A
ناشناس
November 05, 2026 at 04:38 PM
اونی که به ایران گفته جهان سوم تا سه بیشتر بلد نبوده بشماره
0 پسند
A
ناشناس
November 05, 2026 at 04:36 PM
😂😂😂😂


ازدواج سنتی بیخودترین چیز توی دنیاست.
0 پسند
A
ناشناس
November 05, 2026 at 04:36 PM
؟!!
0 پسند
A
ناشناس
November 05, 2026 at 04:35 PM
کاش زنان یکم به خودشون بیان و اینقدر تحمل نکنن

این حشر تحمل کردن هر چیزی رو توی وجودتون بکشید
0 پسند
A
ناشناس
November 05, 2026 at 04:34 PM
والا
0 پسند
A
ناشناس
November 05, 2026 at 04:33 PM
همش یباره

فک کن توی زندگی که میتونستی خیلی کارهای لذت بخش تری انجام بدی بشینی اخلاق گند عن اقا رو تحمل بکنی و کلی ازار به جسم و روحت برسه.

که چی بشه؟!
0 پسند

ثبت نظر شما