تجربه زندگی در خوابگاه :
با هم اتاقی هاتون هیچ وقت هیچ وقت صمیمی نشید
هیچ وقت نگید خانواده ثروت مندی دارید یا نه
هیچ وقت نزارید بقیه دوستاتون بشناسن
هیچ وقت نزارید دوست پسر یا دوست دخترتون بشناسن
هیچ وقت زیاد صمیمی نشید
هیچ وقت از غذاشون نخورید(به خودتون میاید میبینید هرچی میخرید درو میکنن)
هیچ وقت لباس هاشون نپوشید به دلیل بالا
هیچ وقت دست به وسیله هاشون نزنید هم به دلیل بالا هم اگه چیزی گم شد نکن شما دزدید
هیچ وقت اجازه ندید باهاتون شوخی کنن
اصلااا باهاشون تعارف نکنید همون دو هفته اول تذکر هاتون خیلیی جدی بدید
دست زدن به وسایلتون یا هرچی خیلی جدی اتمام حجت کنید اشکال نداره بزارید فکر کنن خسیسید
هیچ وقت باهاشون درد دل نکنید
باهاشون بیرون نرید
حتی اگه فکر کردید بهترین ادم جهانن هیج وقت !
خوراکی میخرید سعی کنید خوراکی های خشک بخرید که نزارید تو یخچال میخورن بعد میکن میخواستی نزاری
وسایلت پخش پلا نکنید هیچچچ وقت میدزدن خراب میکنن برمیدارن بی اجازه!
هیج وقت چیزی بهشون قرض ندید
همین امیدوارم مفید باشه.
- ☹️
با هم اتاقی هاتون هیچ وقت هیچ وقت صمیمی نشید
هیچ وقت نگید خانواده ثروت مندی دارید یا نه
هیچ وقت نزارید بقیه دوستاتون بشناسن
هیچ وقت نزارید دوست پسر یا دوست دخترتون بشناسن
هیچ وقت زیاد صمیمی نشید
هیچ وقت از غذاشون نخورید(به خودتون میاید میبینید هرچی میخرید درو میکنن)
هیچ وقت لباس هاشون نپوشید به دلیل بالا
هیچ وقت دست به وسیله هاشون نزنید هم به دلیل بالا هم اگه چیزی گم شد نکن شما دزدید
هیچ وقت اجازه ندید باهاتون شوخی کنن
اصلااا باهاشون تعارف نکنید همون دو هفته اول تذکر هاتون خیلیی جدی بدید
دست زدن به وسایلتون یا هرچی خیلی جدی اتمام حجت کنید اشکال نداره بزارید فکر کنن خسیسید
هیچ وقت باهاشون درد دل نکنید
باهاشون بیرون نرید
حتی اگه فکر کردید بهترین ادم جهانن هیج وقت !
خوراکی میخرید سعی کنید خوراکی های خشک بخرید که نزارید تو یخچال میخورن بعد میکن میخواستی نزاری
وسایلت پخش پلا نکنید هیچچچ وقت میدزدن خراب میکنن برمیدارن بی اجازه!
هیج وقت چیزی بهشون قرض ندید
همین امیدوارم مفید باشه.
- ☹️
راهنمای زندگی خوابگاهی
0
پسند
نظرات
1060 نظرپروفسور لپ مطلب یه چیز دیگ بود
و رو مخ
خودم بشخصه الان ک خوابگاهیم هم اتاقی هام این مدلی نیستن
اصن یه عدد و حرف عجیب غریب بود
یادمه تاحالا چنین عددی استفاده نکرده بودم😂😂😂برای خودمم عجیبه این حرکتم
من تخت بالا بودم، اونا تخت پایین، بخاری تا ته زیاد از گرما خوابم نمیبرد.
اذان صبح پا میشدن با صدای بلند نماز میخوندن، بعد یه تشک کوچولو با پشتی (بالشت کوچیک) کنار بخاری گذاشته بودن، 5/5 -6 صبح صبحونه میخوردن، نون گرم میکردن رو بخاری . گردو میشکستن تق تقش نمیذاشت بخوابم.
واقعا دخترای بدی بودن، تذکر هم دادم فایده نداشت
خیلی وضعیت کثافتی بود.
خیلیا بهترین دوستی ها رو تو خوابگاه پیدا کردن