U

کاربر ناشناس

تجربه به اشتراک گذاشته شده
October 14, 2026 at 09:22 AM
Post Image
تجربه ازدواج مجازی :

من یه دختر۲۲ ساله ام و همسرم۲۷ سالشه
ما هفت سال پیش تو اینستاگرام باهم آشنا شدیم
چند وقتی درارتباط بودیم« تلفنی و بیرون رفتن حضوری»
بعد از یک سال همسرم گفت که میخوام با مادرم درمیون بزارم« خانواده هر دو مون سنتی و مذهبی ، خودمون هم مقید هستیم»
مادر همسرم خیلی خوب برخورد کرده بودن و شماره منو خواسته بودن
به من پیام دادن و حرفامونو زدیم ضمن اینکه تاکید میکردن که ما هر دوتامون خیلی سنمون کمه
خلاصه پا پیش گذاشتن و خانواده من خیلیییی مخالفت کردن
چون کاملا غریبه بودن و هیچ شناختی نداشتن
خداروشکر اجازه دادن محرم بشیم و یکسال محرم موندیم و تحت نظر خانواده ها رفت آمد کردیم
بعد از یکسال که به شناخت رسیدیم
عقد کردیم
و الان سرخونه زندگیمون هستیم
خداروشکر خیلی از زندگیم راضی ام
شاید مثل بقیه زندگی ها ماهم مشکل داشته باشیم ،مالی و..
اما از اخلاق های همدیگه خیلی راضی ایم
و خانواده من خیلی همسرمو دوست دارن
میخوام بگم فضای مجازی هم مثل بقیه فضاها یه محل هستش برای آشنایی
به شرط اینکه زمان کافی برای شناخت حضوری بزاریم
و زود جبهه نگیریم🙏🏻❤️.
- 🥹
تجربه‌های ازدواج و روابط
0 پسند

نظرات

1019 نظر
A
ناشناس
October 14, 2026 at 01:47 PM
ام معمولا میگم جناب لطفا مزاحم نشین
ولی یبار یکی تو کوچه داشتم پشت تلفن حرف میزدم هی حرف می‌زد عصبیم کرد سر اون داد زدم☺️😂
0 پسند
A
ناشناس
October 14, 2026 at 01:47 PM
کاش اونقدری به فکر رابطه و عشق و عاشقیید به فکر زندگیتون بودید
0 پسند
A
ناشناس
October 14, 2026 at 01:47 PM
مشنگ‌بنویس آشنایی مجازی
ازدواج‌مجازی دیگه چیه
0 پسند
J
Javad_hhh
October 14, 2026 at 01:47 PM
حاجی اینا خیلیاشون تکلیفشون با خودشون مشخص نیست
0 پسند
S
Salikmg
October 14, 2026 at 01:46 PM
الان خیلیا میگن من فوبیا دارم از رابطه و اینا من فوبیا دارم یکی رو تو خیابون ببینم خوشم بیاد بخوام بهش بگم 🤣🤣
0 پسند
A
ناشناس
October 14, 2026 at 01:46 PM
شما تا حالا نشده خودت سر یه پسر تو خیابون داد بزنی مثلاً بخواد مثلاً باهات آشنا بشه
0 پسند
A
ناشناس
October 14, 2026 at 01:46 PM
چرا آدما اینجوری شدن
0 پسند
A
ناشناس
October 14, 2026 at 01:46 PM
🙂🙂
0 پسند
A
ناشناس
October 14, 2026 at 01:44 PM
یه سری دخترا بود حضوری و توی کافه نشسته بودن بعد ما دوتا میز اونورتر نشسته بودیم د من هی نگاه می‌کردم اون منو نگاه می‌کرد رفتیم بیرون یعنی در کافه رفتم بیرون منم رفتم دنبالش دوتا بودم من یه نفر بودم بعد گفتم یک دقیقه وقتتو بگیرم بلند داد و بیداد برو مزاحم نشو من خیابونم شلوغ مردم یه جوری منو نگاه می‌کردن انگار مثلاً من به این دست زدم
0 پسند
A
ناشناس
October 14, 2026 at 01:44 PM
ببین اگه دو دقیقه‌ میشستی همین تجربه ها رو میخوندی الان بچه اول کلاس دوم بود تو هم مجبور نبودی هی این پیام بی صاحاب رو تکرار کنی؛
تصویری با هزینه بیا
0 پسند

ثبت نظر شما