تجربه تحصیل در دانشگاه دولتی :
سلام من دیدم همه تنها اطلاعاتشون از دولتی مفت و مجانی بودنشه
اومدم که بگم مفت و مجانیه ولی دولت همچین هم باهاتون مجانی حساب نمیکنه
کنکور دادم و رفتم دانشگاه اوایلش که راضی بودم بعد فهمیدم قشنگ تو چه چاله ای افتادم الکی
دولتی دیگه کم پیش میاد خوابگاه از خودش باشه باید یه جا هزینه کنی بمونی
من قصد مهاجرت داشتم الان دیدم که باید ۱۵۰ میلیون مدرکمو ازاد کنم اگه نه باید هشت سال یا بیشتر برای دولت کار کنم و بمونم ایران
خواستم انصراف بدم اوایل به من گفتن ۳۵ میلیون پول بده تا شاید ما بعد دوماه کامل انصرافت بپذیریم
مجدد رفتم برای انصراف به من گفتن باید ۴۷ میلیون بدی تا بشه
استادای ما هیچی بلد نیستن یه مشت اخوندن که قطع به یقین با سهمیه و جانبازی و غیره اومدن
دانشجو ها نصفشون سهمیه ای هستن که هیچی بلد نیستن بدون زحمت قبول شدن😂😂😂😂
اساتید دانشگاه انگار ازت طلبکارن
من خیلی پشیمونم از قبولیش
غذاهای سلف مزه توالت میدن
ماهی ۳/۵۰۰ هزینه خوابگاهمه هربار سر زدن به خانوادم کلی خرج با این مسافت رو دستمه
الکی گول شهریه ندادنش رو نخورید که مفت نمیارزه.
- 😐
سلام من دیدم همه تنها اطلاعاتشون از دولتی مفت و مجانی بودنشه
اومدم که بگم مفت و مجانیه ولی دولت همچین هم باهاتون مجانی حساب نمیکنه
کنکور دادم و رفتم دانشگاه اوایلش که راضی بودم بعد فهمیدم قشنگ تو چه چاله ای افتادم الکی
دولتی دیگه کم پیش میاد خوابگاه از خودش باشه باید یه جا هزینه کنی بمونی
من قصد مهاجرت داشتم الان دیدم که باید ۱۵۰ میلیون مدرکمو ازاد کنم اگه نه باید هشت سال یا بیشتر برای دولت کار کنم و بمونم ایران
خواستم انصراف بدم اوایل به من گفتن ۳۵ میلیون پول بده تا شاید ما بعد دوماه کامل انصرافت بپذیریم
مجدد رفتم برای انصراف به من گفتن باید ۴۷ میلیون بدی تا بشه
استادای ما هیچی بلد نیستن یه مشت اخوندن که قطع به یقین با سهمیه و جانبازی و غیره اومدن
دانشجو ها نصفشون سهمیه ای هستن که هیچی بلد نیستن بدون زحمت قبول شدن😂😂😂😂
اساتید دانشگاه انگار ازت طلبکارن
من خیلی پشیمونم از قبولیش
غذاهای سلف مزه توالت میدن
ماهی ۳/۵۰۰ هزینه خوابگاهمه هربار سر زدن به خانوادم کلی خرج با این مسافت رو دستمه
الکی گول شهریه ندادنش رو نخورید که مفت نمیارزه.
- 😐
تجربههای حرفهای
0
پسند
نظرات
1198 نظرهیچی
خانوم بارداری بود ک با وجود شوهر اخوند و مخالفش تو خیابون بود ک اعتراض کنه
بغلی من دختر پونزده ساله ای بود ک داشت هودیشو در میاورد بکنه تن باباش ک ساچمه نخوره
بغلیهای من ده نفری بودن ک وقتی رگبار روشون گرفته شد با سنگ داشتن جواب میدادن
بغلی من بابا و مامانم بودن ک از شدت گاز اشک اور هیچ جا رو نمیدیدن
بغلی من زخمی بود ک زنش تو ماشین میگفت یکساعت دارم کل خیابونو بالا پایین میکنم و هیچ بیمارستانی راهم نمیدن
وقتی اونشب نبودی بین مردم و فقط شنیدی
ببند دهنتو
اره بخند
از اونجا برای ما نسخه میپیچی