تجربه درخواستی :
سلام دوستان شبتون بخیر
من رتبه م شده ۱۵۳ کنکور هنر
ولی چون آزمون عملی ندادم نمیتونم برم رشته ای که دلم میخواد یعنی طراحی لباس
ولی میتونم برم جواهرات ایران
بنظر شما من تو شهر خودمون بمونم و خیاطی و طراحی یاد بگیرم یا بیام تهران و کسب تجربه کنم؟؟
(تجربههای درخواستی رو
تو دایرکت چنل بفرستین)
- 🌟
سلام دوستان شبتون بخیر
من رتبه م شده ۱۵۳ کنکور هنر
ولی چون آزمون عملی ندادم نمیتونم برم رشته ای که دلم میخواد یعنی طراحی لباس
ولی میتونم برم جواهرات ایران
بنظر شما من تو شهر خودمون بمونم و خیاطی و طراحی یاد بگیرم یا بیام تهران و کسب تجربه کنم؟؟
(تجربههای درخواستی رو
تو دایرکت چنل بفرستین)
- 🌟
تجربههای شغلی و تحصیلی
0
پسند
نظرات
505 نظرولی بزار یه چیزی بهت بگم
من خودم زمانی که تجربی رفتم توی دبیرستان نمونه قبول شدم ببین جو وحشتناک رقابتی و منم اصلا آدمی نبودم که رقابت نکنم و چون نمیتونستم با آدمایی که پدر و مادر پزشک و همشون وضعیت مالی توپ و کلاس خصوصی داشتن رقابت کنم پس ده برابر اونا درس میخوندم تا برتر باشم و بودم رتبه اول مدرسه بودم اون سال ولی جریان اینه از یجایی به بعد فقط به فکر خودکشی بودم که این زندگی که من همش توی رقابتم به چه دردی میخوره وقتی نه تفریح دارم نه آزادی دارم نه حتی دوستش دارم نه ایندشو میخوام و داستان اینه که توی اون مدرسه من حتی نتونستم دوستی پیدا کنم حالا چرا ؟( چون من جهشی خونده بودم و اونام فوق العاده آدمای حسودی که نمیتونن ببین یه آدمی که ازشون کوچیکتره و وضع مالی بهتری نداره توی مدرسه بهتره ) و من دو الی سه سال قرص های دوز بالای روانپزشکی و مصرف میکردم که یذره آروم باشم استرس نداشته باشم و ببین من بهم حملات پنیک دست میداد که واقعا حس میکردم زندگی تمومه بعد همون قرص های دکتر باعث میشد من خوابم زیاد بشه نتونم درس بخونم و کار کنم خلاصه که میرسیم به اینجا که من با تمام ترسی که داشتم روزی که قرار بود اولین آزمون نهایی تجربی و بدم اومدم خونه و رو به همه خانواده گفتم که من میخوام رشتمو عوض کنم دلم میخواد برم هنر ببین مامانم که اصلا باهام حرف نمیزد اصلا و ابدا تا یکی دو هفته بابام که تا خودکنکورم نفهمید و یه سال با عشق و علاقه نشستم با هر محدودیتی که بود خوندم و الآنم که رتبم اومده میخوام بگم تو پس زندگی بقیه رو نمیدونی باید ریسک کنی و انجامش بدی اگه میخوایش و باور کن اگه تلاش کنی میرسی
خانواده من که مخالفان سر سخت کنکور هنر بودن دیروز که اقوام زنگ زده بودن واسه تبریک یجوری خوشحال بودن که نگو
هر دو خوبن و جای رشد دارن
مهم اینه تو کدومو میخای
من آوردم روانشناسی و میتونم برم