U

کاربر ناشناس

تجربه به اشتراک گذاشته شده
September 29, 2026 at 08:53 AM
Post Image
تجربه عمل انحراف چشم :

اولین شخصی که متوجه شد انحراف چشم دارم مربی مهد بود به خانوادم اطلاع داد
بعد از اون چند نفر از اقوام به پدرم مادرم میگفتن که انحراف چشم دارم اما بخاطر اینکه ناراحت نشم به من نمیگفتن
توی عکسای بچگیم هم انحرافیم کاملا مشخصه
کلاس هشتم بودم که خانوادم تصمیم گرفتن برای جراحی اقدام کنن
ما رو به یه پزشک جراح معرفی کردن ولی منشیش به ما گفت که ۶ ماه دیگه نوبت خالی داریم
بخاطر همین تصمیم گرفتیم بریم تهران همون روزی که رسیدیم تهران پیش بهترین پزشک نوبت گرفتم و روز بعد هم جراحی شدم صفر تا صد هزینه جراحی رو هم بیمه ی تکمیلی قبول کرد
پزشک گفت که خیلی دیر اقدام کردید باید زودتر از این میومدین برای جراحی چون این جراحی هر چقدر توی سن کم انجام بشه موفقیت آمیز تره
با اینکه فقط چشم چپ انحرافی داشت اما پزشک هر دو تا چشمم رو جراحی کرد
موقع جراحی بیهوش بودم بعد از جراحی هم اصلا دردی نداشتم
تا الان که پونزده سالی گذشته هم برگشت نداشته مراقبت بعد از عملش هم این بود که چند روز به اجسامی که نور دارن مثل تلویزون گوشی و لپتاپ نباید مستقیم زل میزدم و عینک آفتابی که دکتر تجویز می‌کنه رو تا یمدت استفاده میکردم
پیشنهاد میکنم اگه پدر مادری اینجا هستن که بچشون انحرافی داره همین الان اقدام کنن برای جراحی چون روی اعتماد بنفسشون خیلی تاثیر داره باور کنید آسون ترین جراحی برای بچه ها همینه.
- 😘
تجارب درمانی و زیبایی
0 پسند

نظرات

224 نظر
A
ناشناس
September 29, 2026 at 09:47 AM
اره
0 پسند
A
ناشناس
September 29, 2026 at 09:46 AM
حالم خیلی وقت است خوب نیست
به هر دری میزنم خوب نیستم
خودم را به هر دیواری میکوبم خوب نیستم
با هر کس میگویم میخندم خوب نیستم
خیلی وقت است دلم میان خون نشسته است
کسی نیست که بگویم از درد بی درمان  از دردی که از هر طرف میخوانی درد است و از درمان که نامرد است
من خسته ام خسته آنقدر خسته که اگر بگذراند همین فردا از قطار زجر آور دنیا پیاده میشوم
آنقدر خسته که دیگر خودمم را هم نمیشناسم
به راستی من کیستم؟  درد حتی هویت مرا هم عوض کرد
آنقدر عوض کرد که گاهی اوقات وقتی در آینه به چهره خسته ام نگاه میکنم انگار حتی من من نیستم
من هیچکس نیستم
من فقط هر روز صبح تنه خسته و تکیده ام را تکان میدهم و به زور خودم را به قطار زندگی می‌رسانم در تمام راهی که به سمت قطار زندگی میروم بدنم تیکه تیکه جدا می‌شود بخیه هایی که به زور قلب خسته ام را متصل نگه داشته اند باز می‌شوند
تا برسم به قطار زندگی از همدیگر میپاشم بعدد میگویم اشکالی ندارد قبل سوار شدن تکه هایم را جمع میکنم و قلب خسته ام را با نخ سوزنی متصل میکنم و بعد فکر میکنم حداقل تا روز بعد سر جایشان می‌مانند اما دوباره وقتی شب به تختم میرسم از همه می‌پاشد....
من خسته تر از آنم که دیگر بتوانم.....
من بریده تر از آنم که دیگر بتوانم....
من آنم که دیگر هیچ وقت نمیتوانم...

به قلم dr
0 پسند
A
ناشناس
September 29, 2026 at 09:41 AM
هر دفعه میام میبینم در همین حد یک کلمه س چتات☹️
0 پسند
A
ناشناس
September 29, 2026 at 09:40 AM
شت
0 پسند
A
ناشناس
September 29, 2026 at 09:36 AM
باز این اومد
0 پسند
A
ناشناس
September 29, 2026 at 09:35 AM
چه ربطی داشت 😂
0 پسند
A
ناشناس
September 29, 2026 at 09:35 AM
رز تو بودی میگفتی مهسا نیس؟
0 پسند
A
ناشناس
September 29, 2026 at 09:34 AM
تصویری با هزینه. بیا
0 پسند
A
ناشناس
September 29, 2026 at 09:31 AM
من مامانم میگه اگه دقت کنه میبینه وگرنه بعضی ها بهم گفتن تا وفتی خودم حرف ازش نزده بودم متوجه نشده بودن
0 پسند
A
ناشناس
September 29, 2026 at 09:28 AM
0 پسند

ثبت نظر شما