U

کاربر ناشناس

تجربه به اشتراک گذاشته شده
September 28, 2026 at 04:56 PM
Post Image
تجربه ازدواج :

سلام
دخترم ۲۳سالمه ۱۶سالم که بود سنتی به اجبار خانواده ازدواج کردم
اون موقع خیلی بچه بودم با خودم می گفتم ازدواج می کنم واز سلطه خانواده خارج میشم وبعدش که درسم خوندمو به جایی رسیدم طلاق میگیرم
خلاصه بگم اول ازدواج واقعا ادم رو مخی بودم همسرم تا هرچی می گفت من می گفتم تو منو دوست نداری تو فلانی وته بحثا میرسید به اینکه همسرم یا گوشی میشکست یا داد وبیداد و..
مثل داستان های عاشقانه زندگی میدیدم وهر چیزی که طبق اونا پیش نمی رفت اعصابم به هم میریخت
یه کم که گذشت فهمیدم همسرم واقعا صبور ومهربونه ولی چون به اجبار بود وخودم انتخابش نکرده بودم بازم مشکل پشت مشکل
الان که دیگه سر خونه زندگیمم ویه بچه هم دارم وبا مادرشوهرم زندگی می کنم
مشکلات زندگی به کنار هیچوقت توی این ۷سال جیب شوهرمو جیب خودم ندیدم احساس میکنم اضافی ام
من به شدت کمالگرام وعاشق مستقل بودنم
احساس می کنم آرزوی یه نفر دیگه رو زندگی می کنم
هنوز خودمو پیدا نکردم هنوز مثل یه بچه دبیرستانی فکر می کنم دنبال توجه ام مسیر زندگیم برام روشن نیست
فقط یاد گرفتم فیلم بازی کنم ودیگه دعوا پیش نیاد خودمو تنها میبینم
همسرمم دیگه مثل سابق نیست( بلاخره اونم صبری داره )
خانوادمو مقصر می دونم که زندگیمو تباه کردن
دوستان شما مادر وپدرای آینده این خواهش می کنم برین مطالعه کنین اگر مشکل اخلاقی دارین حلش کنین بچه هاتون خوب تربیت کنین وبزارین زندگی کنن.
- 😢
تجربه‌های ازدواج و روابط
0 پسند

نظرات

2193 نظر
A
ناشناس
September 28, 2026 at 06:08 PM
چقدر کصشرع بخدا ازدواج سنتی
گه تو ازدواج سنتی فقط أخ
0 پسند
A
ناشناس
September 28, 2026 at 06:08 PM
چندسالته مگه
0 پسند
A
ناشناس
September 28, 2026 at 06:07 PM
صد البته
0 پسند
A
ناشناس
September 28, 2026 at 06:07 PM
واقعا تو این وانفسای آخرالزمانی
خودمون باید مراقب خودمون باشیم
0 پسند
A
ناشناس
September 28, 2026 at 06:07 PM
یکی از همکلاسی های من دوست پسر داشت و ۵سال دوست بودن تا اینکه ۱۷سالش بود و سر امتحانا دیگه نیومد نگو با یه پسر دیگه رفته ازدواج کنه به خانواده هم نگفته و خانوادش کلیی نارحت بودن و حتی اون پسره هم ناراحت بود اینی که باهاش دوست بود خیلییی خوب بود و عاشقش بود و پول و خونه و ماشینم داشت دو بار ردش کرده بود
این پسره که باهاش میخواست ازدواج کنه هیچی نداشت و همکلاسیم طلاشو فروخته بود براش کت و شلوار بگیره
روزای اول عروسیش کتکشم میزد و دعوا هم میکردن
الانم یه بچه دو ساله داره🥲
0 پسند
A
ناشناس
September 28, 2026 at 06:07 PM
ای زهرمار و تجربه ازدواج
0 پسند
A
ناشناس
September 28, 2026 at 06:07 PM
ای خدا😂😂😂
0 پسند
A
ناشناس
September 28, 2026 at 06:07 PM
خواستم بگم
0 پسند
A
ناشناس
September 28, 2026 at 06:07 PM
0 پسند
A
ناشناس
September 28, 2026 at 06:07 PM
واقعا
0 پسند

ثبت نظر شما