تجربه تحصیل در رشته تجربی :
برای رشته تجربی خیلی گفته بودن گفتم بگم (فارغالتحصیلم)
رشته تجربی همه شغلای مستقیمش جز کادر درمان یا ارتباط به کادر درمان هست یعنی کسی که میره سمن این رشته باید مناسب رشته هایی مربوط به درمان باشه
درسای تخصصی چهارتا داره ریاضی فزیک شیمی و ریاضی
برای بیشتر دانش آموزای تجربی ریاضی مشکله و ریاضیشون خوب نیست پس به خاطر ریاضی نترسید راه می افتید ولی اگه ریاضیتونم خوبه یه نقطه قوت به شدت خوبه.
نود و نه درصد بهتون میگن این رشته سخته و نیاید و اینا یه نظر من سخت نیست فقط فشار روانیش زیاده وگرنه درسا سخت نیست بس که بچه هارو تحت فشار روانی میزارن اذیت میشن.
از نهم به دهم چون وارد یه شرایط جدید و درسای طبقه بندی و یکم سخت تر میشه شاید با خودتون بگید که اره تجربی سخته ولی نه واقعا اینطور نیست فقط جو عوض شده عادت میکنید.
برای کنکور باید بگم که خیلی باید پرتلاش باشید و کم نیارید،تنها درس خوب ملاک نیست. کنکور تجربی سخت ترین کنکور سراسری نسبت به بقیه رشته هاست چون متقاضیان زیادی داره و هر سالم سخت تر از پارسال و به شدت توی این رشته پشت کنکوری هست.
در کل اگه واقعا علاقه دارید و این علاقه تحمیلی نیست رشته تجربی رشته خوبیه چون دیپلمشم واقعا به کار میاد و میتونی دانشگاه نود درصد رشته های فنی و هنرستانی رو بری.
و البته تمام رشته های نظری یه حالت کسل کننده ای دارن و اصلا به شادابی و نشاط هنرستان و فنی نیستن، پس اگه میخاید سه سال اخر رو خوش بگذرونید رشته های نظری رو پیشنهاد نمیدم.
ممنون که خوندید.
- 🤩
برای رشته تجربی خیلی گفته بودن گفتم بگم (فارغالتحصیلم)
رشته تجربی همه شغلای مستقیمش جز کادر درمان یا ارتباط به کادر درمان هست یعنی کسی که میره سمن این رشته باید مناسب رشته هایی مربوط به درمان باشه
درسای تخصصی چهارتا داره ریاضی فزیک شیمی و ریاضی
برای بیشتر دانش آموزای تجربی ریاضی مشکله و ریاضیشون خوب نیست پس به خاطر ریاضی نترسید راه می افتید ولی اگه ریاضیتونم خوبه یه نقطه قوت به شدت خوبه.
نود و نه درصد بهتون میگن این رشته سخته و نیاید و اینا یه نظر من سخت نیست فقط فشار روانیش زیاده وگرنه درسا سخت نیست بس که بچه هارو تحت فشار روانی میزارن اذیت میشن.
از نهم به دهم چون وارد یه شرایط جدید و درسای طبقه بندی و یکم سخت تر میشه شاید با خودتون بگید که اره تجربی سخته ولی نه واقعا اینطور نیست فقط جو عوض شده عادت میکنید.
برای کنکور باید بگم که خیلی باید پرتلاش باشید و کم نیارید،تنها درس خوب ملاک نیست. کنکور تجربی سخت ترین کنکور سراسری نسبت به بقیه رشته هاست چون متقاضیان زیادی داره و هر سالم سخت تر از پارسال و به شدت توی این رشته پشت کنکوری هست.
در کل اگه واقعا علاقه دارید و این علاقه تحمیلی نیست رشته تجربی رشته خوبیه چون دیپلمشم واقعا به کار میاد و میتونی دانشگاه نود درصد رشته های فنی و هنرستانی رو بری.
و البته تمام رشته های نظری یه حالت کسل کننده ای دارن و اصلا به شادابی و نشاط هنرستان و فنی نیستن، پس اگه میخاید سه سال اخر رو خوش بگذرونید رشته های نظری رو پیشنهاد نمیدم.
ممنون که خوندید.
- 🤩
تجربههای حرفهای
0
پسند
نظرات
657 نظرمدیونی تا آخرش رو نخونی😁
نظر لطفت شماست عزیزم💕✨
من موهام خیلی ریزش داره و موهای صورتم خیلی کلفت در میاد
کسی میدونه برای چی تا حالا کسی اینجوری شده؟
+و راستی ممنون بابت به اشتراک گذاشتن این تجربه
بستهههه. چیز جدید بزار
چیزهایی که عمیقا حسرتمه و کاشکی یه نفر دیگه میتونست بهم بگه
من با وجود اینکه غالب بر ۸۰ درصد تفریح نمیکردم ، اما راههای دیگهای رو مغزم پیدا کرده بود چه بسا اسیب بیشتری میزد. اونم تحلیل بیانتها موضوعات بود.
تجزیه تحلیل + نتیجهگیری و بررسی سناریوهای مختلف.
فکر کردن رو دوست داشتم
اون اواخر متوجه شده بودم تحلیل کردن و فکر کردن باعث میشه انرژی زیادی رو از دست بدم و حتی یک راه فرار برای من هست که درس نخونم چون اورتینک کردن راجب موضوعات مختلف و فلسفی برام خیلی هیجان بیشتری داشت.
و یا متوجه شدم در مواجهه با استرس بیشتر سمت تغییر برنامه ، و بعدتر برنامهریزی مجدد و تکرار دوباره این پروسه میرم.
این موضوع رو اواخر درست کرده بودم تقریبا زمانی که میدیدم دارم مداوم و صد بار برنامه رو تغییر میدم و یا از بیخ و بن منابع رو دوباره بازنگری میکردم و … دیگه بدون فکر و بدون برنامه فقط میخوندم که شاید پیشروی کاهش پیدا میکرد اما حداقل از روند توقف و اتلاف وقت خارج میشدم و به سمت عمل کردن میرفتم.
درکل این موضوع که همیشه تو مغزم بهترین و بدترین سناریو و مابینش رو پوشش میدادم داشتم ، برای محافظت از خودم بود که غافلگیر نشم و آمادگی داشته باشم و با تدبیر بعدشو سنجیده باشم اما این موضوع تو زمان استرس به صورت بلا نازل میشد و باعث میشد کل سیستم بدنی و ذهنی من به فروپاشی برسه چون من بدترین سناریو رو پیشفرض ذهنی قرار میدادم
اما از اونجا که آدمی قویتر از ذهنیت خودشه الان نگاه میکنم و میبینم نه تنها دووم آوردم بلکه حاصل اون روزهایی که بدترین بخش کنکور پارسال بود متوسط رو به بالا بود.
با یه مدیریت استرس با یه رفع بیدقتی خیلی بهتر میتونست باشه ولی همین هم تو اون برهه انتظار نمیرفت چون عملا باید بارها بستری میشدم چه برسه به اینکه درس بخونم و ادامه بدم.
تقریبا تو ۷ روز جمعبندی روش تحلیل زیست ، شیمی و فیزیک و ریاضی رو یاد گرفته بودم.
تو همون ۷ روز آخر دستم اومده بود ذهنیت یادگیری چیه
و خب این خودش یه پوئن مثبت بود چون اگه تا اون آخرش نمیرفتم هیچوقت دستاورد اکتسابی این نقطه هم نداشتم.
یه موضوعی که مطرح بود تو دوران درس خوندنم ارتباطات بود من با ارتباطات و صحبت کردن با رد و بدل کردن یه دیالوگ کوچیک اورتینک میکردم و حتی کسایی که همراه من تو یه اتاق بودن و یا حتی مسئول پانسیون به معنای واقعی میدونستن من بیش از حد فکر میکنم و تلاش میکردن رعایت حالمو حتما بکنن.
ولی خب چی بگم:)))
البته با وجود اینکه من زمانی رو از بابت این موضوع از دست میدادم در قیاس با خونه زمان کمی بود و محیط پانسیون ساختار و دیسیپلین بهتری بهم داده بود.
قسمت تفریح تو زمینه کنکور خیلی خیلی مهمه.
از ابتدا اگه آدم متعهد به اجرای برنامه در صبح و عصر باشه دیگه نیاز نداره در تمام طول روز با عذابوجدان و خوددرگیری و… پیش ببره و در نهایت آخر شب برنامهناقص ، پیشروی بد و … داشته باشه
من یادمه یه سری مباحث رو وقتی میدیدم زمانگیره به بعدتر موکول میکردم و رد میشدم در حالیکه اصل مطلب و نقطه جذاب طرح سوال چه برای نهایی چه کنکور از همون قسمت بود.
ذهنیت قیاس من خیلی اسیبزننده بود.
این مورد فقط خارجی نبود درونی هم بود
شاید مطالعه روز به ۱۰ رسیده بود و برای بازه زمانی مناسب بود اما چون من در گذشتهها یک روز ۱۴ ساعت مطالعه رو به ثبت رسونده بودم برام ناکافی و بد بود!
در واقع من مداوم خودمو تو عادیترین حالت با روزهای اوج مقایسه میکردم و این حس بد و منفی خودش اسیبمیزد و نمیذاشت پیوستگی در آخر حفظ بشه.
چون روند پیشروی آدم باید با این قاعده باشه صرف انرژیکمتر و بازدهی بیشتر(که من کاملا برعکس بودم ، صرف انرژی خیلی خیلی خیلی زیاد و بازدهی کم) مثالش این میشد شاید روزی ۱۵ ساعت درگیری میدادم برای درس خوندن که در نهایت ۴ ساعت ثبت کنم!
اون اواخر پذیرفته بودم که روند عادی من اینه
و این پذیرفتنه خیلی پیشروی رو بهتر میکرد
که بازدهم درک اینا با نتیجه نهاییها بود ، امتحانهایی که قیاس خودم رو با بقیه رها کرده بودم و طبق روال خودم پیش رفته بودم نتیجه بهتری گرفته بودم.
چون به پذیرش اینکه من نمیتونم روز امتحان مثل بقیه استارت بزنم و بخونم اما فرداش که ذهنی آرومتر و بهترم میتونم بخونم و باز هم کمی اعتماد به نفس داشتم تو طول همون روز بخاطر مقایسه و … گریه نمیکردم ، بالانمیاوردم و سردرد ومیگرن نمیگرفتم میتونستم به نتایج بهتری برسم.
درگیر حواشی شدن و عدم قاطعیت و نه نگفتن و تو یه سری موارد احترام نذاشتن به خودم از بابت شرایطم و آسیب بعدش باعث میشد درگیری روحی و البته ذهنی بدم و مسیر رو آنچنان که باید طی نکنم.
چون حفظ و ثبت انرژی تو این مسیر واقعا مهمه و باید جز هنر طرف باشه مسیر بیشتر از چیزی که آدم فکر کنه سخته نیاز به مدیریت و موندن داره.
تمام.
روز کنکور پیرو روزهای آموخته و تکراری قبلم یه عملکرد ضعیفتر از اطلاعاتم داشته باشم.
فقط بحث سرعت و استراتژی نبود بیدقتی هم بود ، میدونستم ۷۰ درصد آدم بیدقتی هستم حتی تو مکالمههای روزانه هم بیدقتی داشتم چه برسه سر جلسه و چقدر این مورد تو امتحانات نهایی و کنکور ضربه زد.
طریقه درس خوندن ، جدی درس خوندن موضوعات دیگهای بود که باعث شد زمان زیادی رو بدون مفید بودن بگذرونم…
البته خوندنش به همون میزان تق و لق بود بهتر از نخوندن بود!
خیلی جاها کمک کردن ولی اگه نیاز بود ۸۰ درصد یا حداقل ۶۰ درصد بازدهی ببینم این بازدهی در کار نبود و واقعیت ۱۰ درصد بود.
تقریبا بازهای که متوجه شده بودم باید مفید درس بخونم ۱۵ فروردین بود دیر بود ولی قابل پیشروی و اجرا بود
پایه یازدهم رو از همون تاریخ تا ۸ اردیبهشت شروع کردم در کنار فصلهای آخر دوازدهم و با هر سختی که بود سعی کردم پیشروی رو انجام بدم اما یه مشکلی که وجود داشت تجربهگرایی من بود.
با توجه به زمان کم باید پیشروی من طبق راهبرد بود اما تقریبا جاهایی رو ناخواداگاه سرخود پیش میرفتم یا حالا براساس آگاهی و استدلال غلطی که فکر میکردم درستتره یا نمیدونستم روش درست پیشروی اون درس چطوره.
با وجود اینکه ویدیو هم میدیدم ولی خب چون تازه داشتم درس میخوندم یکم دیر دستم اومد چیکار کنم و چطوری پیشروی کنم.
تمام اینها چیزهایی بود باید با آزمونهای آزمایشی بارها و بارها تکرار میکردم و یاد میگرفتم ولی خب با بیفکری پیش رفتم و بهتره بگم از اول اون جدیتی که کنکور میخواست رو نداشتم هرچند رو هدفم مصمم بودم.
قطعا استمرار داشتن برگ برندهس:>
چون در نهایت پیشرفت با همون مستمر بودن ایجاد میشه ولی الان با نگاه بهتری به استمرار نگاه میکنم اونم اینه سریع برگشتن به مسیره.
هزار دلیل به وجود میاد آدم رو از مسیر خارج کنه و گاها از درک اطرافیان خارجه اما در سریعترین زمان ، بدون انگیزه ، بدون فکر برگشتن به مسیر و ادامه دادن باعث میشه اوضاع در نهایت خوب پیش بره.
شروع مسیر تعهدات درونی خیلی باارزشه :>
اینکه متعهد باشی به اعمال کوتاه مدت و طولانی مدت خیلی اوضاع رو بهتر پیش میبره اما اصلا اصلا نباید با نتیجه دنبالش کرد.
در واقع چیزی که آدم رو تا آخر نگه میداره اصلا فشار خارجی یا پدر و مادر نیست در آخر همه چیز تو یه نقطه سیاه و تاریک میشه اما اگه خواسته شخصی مطرح باشه که من میخوام اینکارو انجام بدم حالا هرچیزی میخواد بشه اوضاع خیلی فرق میکنه و باعث نمیشه آدم در ایندهتر از مسیر خارج بشه.
از همون ابتدای کار ادم باید دقیقه نودی نباشه
البته این دقیقه نودی بودنم بخاطر این بود دیده بودم میتونم تو زمان کم به یه نتیجه معقول برسم مثلا روز قبل امتحان فرمولها فیزیک ، متن زیست و شیمی رو مرور میکردم و میرفتم سر جلسه و رضایت درونی داشتم که خب حالا باز بهتر از هیچیه
ولی همین رفتار به ظاهر بیاهمیت تا آخر مسیر همراهم بود ،
با این تفاوت که کنکور مسیر شب امتحانی نبود…
اگه بخوام نظرمو راجب به شروع بهتر بگم
انجام ندادن اشتباهات بالا از ابتدای راهه.
درواقع کمالگرایی شروع رو با سهلانگارانه شروع کردن اشتباه نگیریم.
کمالگرایی مزه ناکافی بودن میده
سهلانگارانه پیش رفتن اینطوریه آخر شب میگی فداسرم ، فردا جبرانش میکنم:)
++ واسه شروع درس خوندن خیلی پسنده یه محیط خارج از خونه رو آدم انتخاب کنه
بهله من چون مشاور خیلی خوبی داشتم درگیریهام بیشتر با خودم بوده
زیاد دغدغه اینکه تا کجا و چه مقدار پیشروی باشه رو نداشتم
هرچند زمانی که میخواستم دغدغه داشته باشم اونقدر کمالگرایی میکردم که از اون طرف بوم میوفتادم ، کلا درس نمیخوندم
در نتیجه به خودم همیشه میگفتم ای کاش سعی میکردی صاحبنظر نباشی وقتی تجربهای تو زمینه کنکور نداری…
ولی فکر نکنم از همون اول آدمی بودم که راحت اعتماد کنم
(زمانی که اعتماد کامل کرده بودم و خیلی بهتر میتونستم پیش برم تقریبا اوایل تیر بود…)
شخصا دست خودم نبود ولی اگه کسی تو این مسیره ای کاش بدونه این اعتماد کردن به آدم صحیح ده هیچ جلوش میندازه.