تجربه ازدواج نکردن :
سلام ،میخوام تجربم از ازدواج نکردن رو بگم
من یه خانم ۲۷ساله هستم، کارمندم و تحصیلاتم فوق لیسانسه، تقریبا از ۱۵سالگی خاستگار داشتم ولی اصلا ازدواجی نبودم و میگفتم نمیخوام ازدواج کنم جوری که خانواده دیگ وقتی خاستگاری تماس میگرفت بدون اینکه بمن بگن ردمیکردن
من از نظر زندگی فردی ادم خیلی موفقی هستم، توی ۱۹سالگی با درآمدخودم ماشین خریدم، توی ۲۴سالگی اولین سفرخارجیمو رفتم، حقوقم خوبه ،شغل عالی دارم، چهره خوبی دارم
هرتفریحی بگین من انجام دادم موهامو بلوند کردم،تو اکیپای خفن پسرودختر بودم،تورهای مختلف رفتم ،دوستای خارجی داشتم و...
همزمان که توی ۲۲ ، ۲۳ سالگی دوستای من داشتن ازدواج میکردن و تشکیل خانواده میدادن من تفریح میکردم و اونارو مسخره میکردم
ولی الان توی ۲۷سالگی یه ادم افسرده ای شدم که از بقیه هم سن و سالاش عقب مونده، همه ازدواج کردن وتشکیل خانواده دادن بچه دار شدن،مادر شدن پدرشدن،ولی من بعد ۲۷سال هیچ دستاوردی توزندگیم نداشتم بجز چنتاتفریح که هیچ ارزشی توزندگی ادم نداره
میخام اینو بگم سعی کنین تو سن پایین ازدواج کنین یاحداقل خاستگاراتونو بررسی نکرده رد نکنین،هرچقدم خوشگل و مستقل باشین واقعیت اینکه رفته رفته خاسگارا کم میشن،خودتونم چون سن میره بالا فرصت آشناشدن با یکیو ازدست میدین چون پسرای مناسب سن شما تقریبا یا همه ازدواج کردن یا تورابطن، نگین من باتنهایی مشکل ندارم میخام تنهابمونم ازدواج نکنم فلان، چون انسان اساسا موجود اجتماعی هست وقتی شماببینین دخترای فامیل ،دوستای صمیمیتون،همکارانتون ازدواج کردن مادرشدن ناخودآگاه خیلی احساس کمبودمیکنین بخدا که راست میگم عین حقیقته،حرفای پوچ اینستاگرامی رو باورنکنیدانسان برای تنهایی ساخته نشده،از طرف خونواده هم به شدت لای منگنه قرار میگیرین هرچقدم محبوب دل پدرمادرباشین از یه سنی به بعد احساس اضافی بودن میکنین،من خودم تک دخترم و نورچشم بابام ولی خب حتی اینقد محبوبم باشی بابالارفتن سن محبوبیت خودتو ازدست میدی
مغرور بازی درنیارین،پیشنهاداتو به راحتی ردنکنین،من الان بااینکه چهره خوبی دارم ،شاغلم خانواده دارم ولی چون سنم رفته بالا واقعا حتی یک خاستگارم ندارم از طرفیم توفامیل به این شناخته شدم که نه این دختر ازدواجی نیست وکسی طرفم نمیاد،همکارای آقای محل کارمم تماما متاهل هستن
میخوام بگم تشکیل خانواده بدین،نمیدونین بعداز ۲۵سالگی چه حس وحشتناکی سراغتون میادهرچقدم موفق و خفن باشین
ازطرفی به شدت ادم سخت گیر میشه و هیچکس دیگ به دلش نمیشینه همش میگه من اگه میخواسم باهمچین ادمی ازدواج کنم تو ۲۰سالگی میکردم ،تا ۲۷ ۲۸ موندم نمیتونم توقعمو دیگه پایین بیارم خیلی خیلی حس بدیه
خواهرانه میگم از ۲۰سالگی به بعد خیلی جدی به فکر ازدواج باشین بعد ۲۶ ۲۷ فرصت خیلی خیلی کمی دارین و هیچ خبری نیست گزینه ها بدتر میشن که بهتر نمیشن
من غیرازدواجی ترین دختر شهر بودم همه میشناسنم حتی الانم همین فکرومیکنن،ولی از نظر درونی واحساسی دیگه نمیتونم تنهاییو تحمل کنم خیلی حس بدیه
آرزوی خوشبختی دارم برای همتون.
- 🤍
سلام ،میخوام تجربم از ازدواج نکردن رو بگم
من یه خانم ۲۷ساله هستم، کارمندم و تحصیلاتم فوق لیسانسه، تقریبا از ۱۵سالگی خاستگار داشتم ولی اصلا ازدواجی نبودم و میگفتم نمیخوام ازدواج کنم جوری که خانواده دیگ وقتی خاستگاری تماس میگرفت بدون اینکه بمن بگن ردمیکردن
من از نظر زندگی فردی ادم خیلی موفقی هستم، توی ۱۹سالگی با درآمدخودم ماشین خریدم، توی ۲۴سالگی اولین سفرخارجیمو رفتم، حقوقم خوبه ،شغل عالی دارم، چهره خوبی دارم
هرتفریحی بگین من انجام دادم موهامو بلوند کردم،تو اکیپای خفن پسرودختر بودم،تورهای مختلف رفتم ،دوستای خارجی داشتم و...
همزمان که توی ۲۲ ، ۲۳ سالگی دوستای من داشتن ازدواج میکردن و تشکیل خانواده میدادن من تفریح میکردم و اونارو مسخره میکردم
ولی الان توی ۲۷سالگی یه ادم افسرده ای شدم که از بقیه هم سن و سالاش عقب مونده، همه ازدواج کردن وتشکیل خانواده دادن بچه دار شدن،مادر شدن پدرشدن،ولی من بعد ۲۷سال هیچ دستاوردی توزندگیم نداشتم بجز چنتاتفریح که هیچ ارزشی توزندگی ادم نداره
میخام اینو بگم سعی کنین تو سن پایین ازدواج کنین یاحداقل خاستگاراتونو بررسی نکرده رد نکنین،هرچقدم خوشگل و مستقل باشین واقعیت اینکه رفته رفته خاسگارا کم میشن،خودتونم چون سن میره بالا فرصت آشناشدن با یکیو ازدست میدین چون پسرای مناسب سن شما تقریبا یا همه ازدواج کردن یا تورابطن، نگین من باتنهایی مشکل ندارم میخام تنهابمونم ازدواج نکنم فلان، چون انسان اساسا موجود اجتماعی هست وقتی شماببینین دخترای فامیل ،دوستای صمیمیتون،همکارانتون ازدواج کردن مادرشدن ناخودآگاه خیلی احساس کمبودمیکنین بخدا که راست میگم عین حقیقته،حرفای پوچ اینستاگرامی رو باورنکنیدانسان برای تنهایی ساخته نشده،از طرف خونواده هم به شدت لای منگنه قرار میگیرین هرچقدم محبوب دل پدرمادرباشین از یه سنی به بعد احساس اضافی بودن میکنین،من خودم تک دخترم و نورچشم بابام ولی خب حتی اینقد محبوبم باشی بابالارفتن سن محبوبیت خودتو ازدست میدی
مغرور بازی درنیارین،پیشنهاداتو به راحتی ردنکنین،من الان بااینکه چهره خوبی دارم ،شاغلم خانواده دارم ولی چون سنم رفته بالا واقعا حتی یک خاستگارم ندارم از طرفیم توفامیل به این شناخته شدم که نه این دختر ازدواجی نیست وکسی طرفم نمیاد،همکارای آقای محل کارمم تماما متاهل هستن
میخوام بگم تشکیل خانواده بدین،نمیدونین بعداز ۲۵سالگی چه حس وحشتناکی سراغتون میادهرچقدم موفق و خفن باشین
ازطرفی به شدت ادم سخت گیر میشه و هیچکس دیگ به دلش نمیشینه همش میگه من اگه میخواسم باهمچین ادمی ازدواج کنم تو ۲۰سالگی میکردم ،تا ۲۷ ۲۸ موندم نمیتونم توقعمو دیگه پایین بیارم خیلی خیلی حس بدیه
خواهرانه میگم از ۲۰سالگی به بعد خیلی جدی به فکر ازدواج باشین بعد ۲۶ ۲۷ فرصت خیلی خیلی کمی دارین و هیچ خبری نیست گزینه ها بدتر میشن که بهتر نمیشن
من غیرازدواجی ترین دختر شهر بودم همه میشناسنم حتی الانم همین فکرومیکنن،ولی از نظر درونی واحساسی دیگه نمیتونم تنهاییو تحمل کنم خیلی حس بدیه
آرزوی خوشبختی دارم برای همتون.
- 🤍
تجربههای ازدواج و روابط
0
پسند
نظرات
2317 نظرحیف وقتی که گذاشتم پیامتو بخونم
«سوزنت گیر نکنه روی آدما، روی حرفا، روی اتفاقات، فقط رها کن!
نیازی نیست دنبال تحلیل هر چیزی باشی، فقط ببین و بگذر تا آرامش داشته باشی...»
هزار سال هم بهش فکر کنی کمه!
تو فکرت تغییر کرده ، اینکه هرادمی بخواد تو هرسنی ازدواج کنه به خودش مربوطه ،هرکسی ترجیحات خودشو داره ،توام ترجیح دادی تو سنی که عموما دوستات ازدواج کردن ، هنوز مجرد بمونی..دلایلت مهمن ، اگه اون دلایل برات پذیرفته بودن ،الانم پس باید پشتشون منطق داشته باشی، اگه پذیرفته نیستن و الان احساس میکنی اشتباه کردی ، به نظرم الویتاتو خوب نچیندی.. چیزایی که تجربه کردی فقط خواستی امتحانشون کنی ، و حالا میدونی چه حسی دارن ، ممکن بود اگر ازدواج میکردی الانم فکرت این بود که فرصت تجربه رو از خودت گرفتی..هرچند من نمیگم این دوتا از هم جدائه ، ینی یکی میتونه با ادم مناسبش ازدواج کنه و همین تجربه هارو بااون داشته باشه .. این تصوراتی که داری اونم تو این سن ..صرفا یه فکرن که میتونن تغییر کنن و دیدت به موضوع رو هم تغییر بده