تجربه زندگی در خوابگاه :
خب سلام، امیدوارم حال همتون خوش باشه و تنتون سلامت
اولا که من پسرم و حرفایی که میزنم بیشتر راجب خوابگاه پسرونس شاید....
یه مدتی تو خوابگاه زندگی کردم، و میخوام یه چیزایی که تجربه کردمو بگم
1. اولا که حواستون باشه وقتی میرین خوابگاه دیگه کسی نیست که نازتونو بکشه، باید بچه ننه بودنو بذارین کنار
البته که اکثرا همه هوای همدیگرو دارن تو هر موضوعی، ولی خب میدونین که قرار نیس شرایط خونه رو اونجا داشته باشین
2. قبل اینکه برین، یه چند تا غذای ساده یاد بگیرین و اونجا هم موادی مثل برنج و ماکارونی و اینارو داشته باشین که اگر از
غذایی خوشتون نیومد بتونین خودتونو سیر کنین، نه اینکه هر بار از بیرون سفارش بدین
3. بنظر من مهمترین چیزیکه باید توجه کنین اینه که هیچ موقع ضدحال یا آدم فروش جمع نباشین
حتما خط قرمزهاتون رو داشته باشین که مشکلی پیش نیاد، ولی سعی کنین زیاد فاز منفی نزنین؛ اینو یادتون باشه همیشه چیزی اتفاق میافته که نظر اکثر جمع هس
اگه شما فاز منفی بزنین فرقی ایجاد نمیشه و فقط باعث میشین خوابگاه برا خودتون تبدیل به یه عذاب شه
سادهترین حالتیکه من تجربه کردم درمورد ساعت خاموشی بود که ینفر مشکل داشت
با جمع؛ اولش یه مدتی خواستیم ملاحظش کنیم، بعد کارش تبدیل شد به اینکه قانون اینه ساعت ۱۱ خاموشی باشه
تو خوابگاه قانون اونیه که اکثریت میخوان
پس حواستون باشه به این
4. بازم میگم خط قرمزهاتون رو داشته باشین ولی تو هیچ موضوعی به کسی بی احترامی نکنین، سعی کنین رابطتون با همه خوب باشه و هر کاری از دستتون بر میاد (از جمله وفتی یکی مریضی یا مشکلی داره) برا همدیگه بکنین، اونا قراره خانواده دوم شما باشن
اگه ملاحظشون کنین، اونا هم شمارو ملاحظه میکنین
5. راجب چیزای عمومی هم بنظرم چیزی لازم نیس بگم،
+از جمله بهداشت شخصی که هیچوقت بوی بد ندین یا تخت شما نامرتب نباشه (نیای بگی تخت منه خودم میدونم، نظم حرف اولو بزنه هر چند که خوابگاه پسرونس)،
+ شبها از یه ساعتی به بعد چه تو اتاق چه تو سالن داد نزنین، مثلا نیاین ۱ شب از اینور سالن داد بزنین اونور (دیدم که میگم)
فک کنم برا اولین پیام انقد کافیه؛ اگه خوشتون اومد یا مفید بود بگین نکات دیگهای هم بگم، یا لیستی از چیزایی که باید همراهتون باشه بفرستم یا هر چیزی
بوس به کلهتون❤️.
- ❤️
خب سلام، امیدوارم حال همتون خوش باشه و تنتون سلامت
اولا که من پسرم و حرفایی که میزنم بیشتر راجب خوابگاه پسرونس شاید....
یه مدتی تو خوابگاه زندگی کردم، و میخوام یه چیزایی که تجربه کردمو بگم
1. اولا که حواستون باشه وقتی میرین خوابگاه دیگه کسی نیست که نازتونو بکشه، باید بچه ننه بودنو بذارین کنار
البته که اکثرا همه هوای همدیگرو دارن تو هر موضوعی، ولی خب میدونین که قرار نیس شرایط خونه رو اونجا داشته باشین
2. قبل اینکه برین، یه چند تا غذای ساده یاد بگیرین و اونجا هم موادی مثل برنج و ماکارونی و اینارو داشته باشین که اگر از
غذایی خوشتون نیومد بتونین خودتونو سیر کنین، نه اینکه هر بار از بیرون سفارش بدین
3. بنظر من مهمترین چیزیکه باید توجه کنین اینه که هیچ موقع ضدحال یا آدم فروش جمع نباشین
حتما خط قرمزهاتون رو داشته باشین که مشکلی پیش نیاد، ولی سعی کنین زیاد فاز منفی نزنین؛ اینو یادتون باشه همیشه چیزی اتفاق میافته که نظر اکثر جمع هس
اگه شما فاز منفی بزنین فرقی ایجاد نمیشه و فقط باعث میشین خوابگاه برا خودتون تبدیل به یه عذاب شه
سادهترین حالتیکه من تجربه کردم درمورد ساعت خاموشی بود که ینفر مشکل داشت
با جمع؛ اولش یه مدتی خواستیم ملاحظش کنیم، بعد کارش تبدیل شد به اینکه قانون اینه ساعت ۱۱ خاموشی باشه
تو خوابگاه قانون اونیه که اکثریت میخوان
پس حواستون باشه به این
4. بازم میگم خط قرمزهاتون رو داشته باشین ولی تو هیچ موضوعی به کسی بی احترامی نکنین، سعی کنین رابطتون با همه خوب باشه و هر کاری از دستتون بر میاد (از جمله وفتی یکی مریضی یا مشکلی داره) برا همدیگه بکنین، اونا قراره خانواده دوم شما باشن
اگه ملاحظشون کنین، اونا هم شمارو ملاحظه میکنین
5. راجب چیزای عمومی هم بنظرم چیزی لازم نیس بگم،
+از جمله بهداشت شخصی که هیچوقت بوی بد ندین یا تخت شما نامرتب نباشه (نیای بگی تخت منه خودم میدونم، نظم حرف اولو بزنه هر چند که خوابگاه پسرونس)،
+ شبها از یه ساعتی به بعد چه تو اتاق چه تو سالن داد نزنین، مثلا نیاین ۱ شب از اینور سالن داد بزنین اونور (دیدم که میگم)
فک کنم برا اولین پیام انقد کافیه؛ اگه خوشتون اومد یا مفید بود بگین نکات دیگهای هم بگم، یا لیستی از چیزایی که باید همراهتون باشه بفرستم یا هر چیزی
بوس به کلهتون❤️.
- ❤️
راهنمای زندگی خوابگاهی
0
پسند
نظرات
791 نظرگربه انداختن تو اتاق سرپرست در و پنجرم بستن🤣🤣🤣🤣
من یه هفته ای خوابگاه بودم روز اول دوم حتی خوابیدنم سخت بود هی میگفتم کثیفه اینجا وسواس داشتم اصلا اصلا توی اتاق کف زمین روی موکت نمینشستم حس میکردم کثیفه شب راحت نمیخوابیدم
ولی دو سه شب آخر با دخترا روی زمین بغل هم خوابیده بودیم اونم مثل خرس😂یا از اون حالت خشک درومده بودیم
مثلا یه روز دیر شده بود خواب مونده بودیم من تند تند لقمه میگرفتم میدادم دست اونا اون یکی مانتو هارو اتو میکشید این یکی موهامونو میبافت در این حد صمیمی شده بودیم
خدایی پر از پالس مثبته
حال کردم باهاش