تجربه چادری شدن :
دوستانی اینجا هستن که خانواده های مذهبی ای دارن و یا ممکنه بنا به هر دلایلی چه با خواست خودشون چه با اجبار فکر چادری شدن به سرشون خطور کنه و بخوان حتی برای یک تجربه کوتاه مدت بهش فرصتی بدن و امتحانش کنن ؛ اول از همه بزارین به عنوان کسی که ۸ سالی میشه چادر سر کرده صادقانه بهتون بگم که اگه با علاقه خودتون این تصمیم رو گرفتین و سن کمی دارین این موضوع رو در نظر بگیرین که اگه یک روزی نظرتون تغییر کرد و از این مدل پوشش منصرف شدین آیا میتونین چادرتون رو بردارین ؟ خانواده باهاتون برخورد نمیکنه سر این موضوع و به تصمیم تون احترام میزاره ؟
تجربه ی من واقعا تلخ و تا حدودی قابل پیش بینی بود اما به خاطر سن کمم تو اون دوران صرفا برای جلب توجه و دریافت تشویق و محبت از پدر و مادرم خواستم چادر رو امتحان کنم و برام بار معنوی و مثبت زیادی داشت . بعد از چند سال وقتی خواستم پوششم رو به مانتو تغییر بدم ( بدلیل مشکل در جمع جور کردن چادر ، گرم بودن هوا ، بی روح و یکدست بودن استایل ، احساس خفگی و ... )
با برخورد شدید و زورگویی خانواده مواجه شدم و حرف هایی رو به من نسبت دادن که شایسته هیچ انسانی نیست .
خلاصه که تا همین امروز با زور و اجبار این پوشش رو به دوش میکشم و دیگه هیچ بار معنوی یا حس مثبت و خوبی برام نداره و صرفا یک تحمیل بی پایه و اساسه .
اینارو نگفتم که بگم چادری نشین ؛ گفتم که شرایط رو حتما لحاظ کنید تا مثل من سال ها عذاب نکشید . لطفا اگه واقعا این پوشش بهتون حس خوبی میده و اگه واقعا علاقه قلبی تون هست انتخابش کنین چون به شدت پوشش دست و پاگیریه و توی تابستون گرمتون میشه و فعالیت های جسمی تون موقع راه رفتن یا دوییدن رو محدود میکنه و مدام باید ظاهرتون رو مرتب کنید و گاهی اوقات باعث میشه شلخته یا نامرتب به نظر برسید بخاطر لیز خوردن و سنگینیش .
امیدوارم تجربم براتون مفید بوده باشه تا بهترین تصمیم رو برای پوشش مورد علاقتون بگیرید و هیچ وقت چیزی رو بهتون تحمیل نکنن.
- 🤩
دوستانی اینجا هستن که خانواده های مذهبی ای دارن و یا ممکنه بنا به هر دلایلی چه با خواست خودشون چه با اجبار فکر چادری شدن به سرشون خطور کنه و بخوان حتی برای یک تجربه کوتاه مدت بهش فرصتی بدن و امتحانش کنن ؛ اول از همه بزارین به عنوان کسی که ۸ سالی میشه چادر سر کرده صادقانه بهتون بگم که اگه با علاقه خودتون این تصمیم رو گرفتین و سن کمی دارین این موضوع رو در نظر بگیرین که اگه یک روزی نظرتون تغییر کرد و از این مدل پوشش منصرف شدین آیا میتونین چادرتون رو بردارین ؟ خانواده باهاتون برخورد نمیکنه سر این موضوع و به تصمیم تون احترام میزاره ؟
تجربه ی من واقعا تلخ و تا حدودی قابل پیش بینی بود اما به خاطر سن کمم تو اون دوران صرفا برای جلب توجه و دریافت تشویق و محبت از پدر و مادرم خواستم چادر رو امتحان کنم و برام بار معنوی و مثبت زیادی داشت . بعد از چند سال وقتی خواستم پوششم رو به مانتو تغییر بدم ( بدلیل مشکل در جمع جور کردن چادر ، گرم بودن هوا ، بی روح و یکدست بودن استایل ، احساس خفگی و ... )
با برخورد شدید و زورگویی خانواده مواجه شدم و حرف هایی رو به من نسبت دادن که شایسته هیچ انسانی نیست .
خلاصه که تا همین امروز با زور و اجبار این پوشش رو به دوش میکشم و دیگه هیچ بار معنوی یا حس مثبت و خوبی برام نداره و صرفا یک تحمیل بی پایه و اساسه .
اینارو نگفتم که بگم چادری نشین ؛ گفتم که شرایط رو حتما لحاظ کنید تا مثل من سال ها عذاب نکشید . لطفا اگه واقعا این پوشش بهتون حس خوبی میده و اگه واقعا علاقه قلبی تون هست انتخابش کنین چون به شدت پوشش دست و پاگیریه و توی تابستون گرمتون میشه و فعالیت های جسمی تون موقع راه رفتن یا دوییدن رو محدود میکنه و مدام باید ظاهرتون رو مرتب کنید و گاهی اوقات باعث میشه شلخته یا نامرتب به نظر برسید بخاطر لیز خوردن و سنگینیش .
امیدوارم تجربم براتون مفید بوده باشه تا بهترین تصمیم رو برای پوشش مورد علاقتون بگیرید و هیچ وقت چیزی رو بهتون تحمیل نکنن.
- 🤩
تجربههای الهی و معنوی
0
پسند
نظرات
2350 نظرسه تا خواهرن که خواهر بزرگه نزدیک 50 سال میشه فک کنم اما ازدواج نکرده اون دوتای دیگه ام همینجوری موندن برای کوچیکه که خواستگاری میگفت چنان شورشی تو خونشون برپا میکرد که نشه
گوش برادراشونو پر میکرد که خواهر کوچیکه رو بزنن
مادرشون همش تشکر میکرد که شما اینارو راه دادین خونه اتون که بیان شهر غریب کار کنن و اینا ولی ته دلش راضی نبود ما به قدم جلو بیفتیم
سادگی کردن این افریته ها رو راه دادن خونمون حتی بین ماها جدایی مینداختن بشدت حسود خاطرمه من خیلی رو فرم بودم باور کن خواهر دومیه که 15 سال ازم بزرگتر بود روم عیبای عجیب میزاشت همه حرفاشونم با شوخی میزدن منم خودمو میدیدم از خودم بدم میومد در حالیکه هر کسی منو میدید میگفت چقدر اندامت صورتت پر شده و خوش هیکل شدی
آخر سر بعد یه مدتها اون روی خودشونو نشون دادن ولی کم ضربه اخلاقی به خونمون نزدن
انرژی هاشون خیلی منفی بود مادرشون تا میمود خونه ما فورا بار غصه هاشو میریخت وسط بچه هاشو نفرین میکرد تو زمین مشت میکوبید مث دیوونه ها از ظلمایی که بهش میشد میگفت
خانواده مام بیشتر از سر دلسوزی و البته به خاطر خواهر احمقم که مهر طلبه اینارو راه داد خونمون بعداها همین خواهرم فهمید چه جونوراین اینا
ولی چه فایده دل همه رو بشکنی