تجربه کار در شیرخوارگاه :
سلام وقت بخیر
تجربه کار توی شیرخوارگاه برای من فقط یه تجربه کاری ساده نیست. من به عنوان پرستار و مسئول شیفت، هر روز با قسمتهای مختلفی از این کار روبهرو میشم؛ هم لحظههای خیلی شیرین داره و هم سختیهایی که شاید خیلیها از بیرون نبینن.
یکی از بزرگترین مشکلات، کمبود نیروئه. تعداد بچهها زیاده و نیروی کافی وجود نداره، برای همین فشار کاری خیلی بالاست و شیفتها واقعاً سنگین میشن. بعضی روزها ممکنه چند تا از بچهها نیاز داشته باشن برن دکتر و همزمان باید حواسمون به بقیه بچهها هم باشه. شبها هم خیلی وقتها خواب درست و حسابی نداریم و ممکنه چند بار برای گریه، بیقراری یا نیازهای مختلف بچهها بیدار بشیم.
کار با بچهها همیشه هم اونقدر که از بیرون شیرین به نظر میاد، راحت نیست. گاهی از روی بیقراری گازت میگیرن، موهات رو میکشن یا حتی میزننت. وقتی این خستگی و کمخوابی کنار مسئولیت مراقبت از چند تا بچه قرار میگیره، واقعاً فشار زیادی به آدم وارد میشه.
کار کردن با همکار بد اخلاق یا کسی که همکاری لازم رو نداره هم خودش یه داستان جداست. وقتی نیرو کمه و شیفت سنگینه، همکاری بین همکارها خیلی مهمه و وقتی این همکاری وجود نداشته باشه، فشار کار چند برابر میشه.
یکی از سختترین قسمتهای این کار برای من، بچههایی هستن که به خاطر معلولیت یا شرایط خاص، امکان رفتن به خانواده رو ندارن. یا بچههایی که یه مدت به آغوش خانواده میرن و بعد دوباره برمیگردن. دیدن این رفتنها و برگشتنها واقعاً آسون نیست. وقتی به یه بچه دل میبندی و خوشحال میشی که قراره بالاخره یه خانواده داشته باشه، برگشتنش میتونه از نظر روحی خیلی سخت باشه. 🥺🤍
در کنار همه اینها، حقوق کم و گاهی پرداخت نشدن حقوق سر موقع هم وجود داره. با این حجم از مسئولیت و فشار کاری، این موضوع واقعاً خستهکنندهست.
فرسودگی شغلی توی این کار زیاده. وقتی کمبود نیرو، شیفتهای سنگین، بیخوابی، فشار کاری و فشار روحی برای مدت طولانی ادامه پیدا میکنه، آدم کمکم هم از نظر جسمی و هم روحی خسته میشه. از طرفی امکان تبدیل وضعیت هم وجود نداره و امنیت شغلی مشخصی نداریم، برای همین آینده شغلی هم همیشه یه نگرانیه.
با همه این سختیها، هنوز لحظههایی هست که یه بچه با آروم شدن توی بغلت، لبخند زدن یا فقط گرفتن دستت، باعث میشه برای چند لحظه همه خستگیهات رو فراموش کنی.
کار توی شیرخوارگاه برای من ترکیبیه از عشق، مسئولیت، خستگی، بیخوابی، فشار کاری، فرسودگی و دلتنگی؛ کاری که خیلی وقتها خستهات میکنه، اما گاهی یه لبخند کوچیک از یه بچه باعث میشه دوباره دلت گرم بشه.
- 🍼
سلام وقت بخیر
تجربه کار توی شیرخوارگاه برای من فقط یه تجربه کاری ساده نیست. من به عنوان پرستار و مسئول شیفت، هر روز با قسمتهای مختلفی از این کار روبهرو میشم؛ هم لحظههای خیلی شیرین داره و هم سختیهایی که شاید خیلیها از بیرون نبینن.
یکی از بزرگترین مشکلات، کمبود نیروئه. تعداد بچهها زیاده و نیروی کافی وجود نداره، برای همین فشار کاری خیلی بالاست و شیفتها واقعاً سنگین میشن. بعضی روزها ممکنه چند تا از بچهها نیاز داشته باشن برن دکتر و همزمان باید حواسمون به بقیه بچهها هم باشه. شبها هم خیلی وقتها خواب درست و حسابی نداریم و ممکنه چند بار برای گریه، بیقراری یا نیازهای مختلف بچهها بیدار بشیم.
کار با بچهها همیشه هم اونقدر که از بیرون شیرین به نظر میاد، راحت نیست. گاهی از روی بیقراری گازت میگیرن، موهات رو میکشن یا حتی میزننت. وقتی این خستگی و کمخوابی کنار مسئولیت مراقبت از چند تا بچه قرار میگیره، واقعاً فشار زیادی به آدم وارد میشه.
کار کردن با همکار بد اخلاق یا کسی که همکاری لازم رو نداره هم خودش یه داستان جداست. وقتی نیرو کمه و شیفت سنگینه، همکاری بین همکارها خیلی مهمه و وقتی این همکاری وجود نداشته باشه، فشار کار چند برابر میشه.
یکی از سختترین قسمتهای این کار برای من، بچههایی هستن که به خاطر معلولیت یا شرایط خاص، امکان رفتن به خانواده رو ندارن. یا بچههایی که یه مدت به آغوش خانواده میرن و بعد دوباره برمیگردن. دیدن این رفتنها و برگشتنها واقعاً آسون نیست. وقتی به یه بچه دل میبندی و خوشحال میشی که قراره بالاخره یه خانواده داشته باشه، برگشتنش میتونه از نظر روحی خیلی سخت باشه. 🥺🤍
در کنار همه اینها، حقوق کم و گاهی پرداخت نشدن حقوق سر موقع هم وجود داره. با این حجم از مسئولیت و فشار کاری، این موضوع واقعاً خستهکنندهست.
فرسودگی شغلی توی این کار زیاده. وقتی کمبود نیرو، شیفتهای سنگین، بیخوابی، فشار کاری و فشار روحی برای مدت طولانی ادامه پیدا میکنه، آدم کمکم هم از نظر جسمی و هم روحی خسته میشه. از طرفی امکان تبدیل وضعیت هم وجود نداره و امنیت شغلی مشخصی نداریم، برای همین آینده شغلی هم همیشه یه نگرانیه.
با همه این سختیها، هنوز لحظههایی هست که یه بچه با آروم شدن توی بغلت، لبخند زدن یا فقط گرفتن دستت، باعث میشه برای چند لحظه همه خستگیهات رو فراموش کنی.
کار توی شیرخوارگاه برای من ترکیبیه از عشق، مسئولیت، خستگی، بیخوابی، فشار کاری، فرسودگی و دلتنگی؛ کاری که خیلی وقتها خستهات میکنه، اما گاهی یه لبخند کوچیک از یه بچه باعث میشه دوباره دلت گرم بشه.
- 🍼
تجربههای حرفهای
0
پسند
نظرات
404 نظرو باید برین بهزیستی شهرتون اعلام کنین ک میخاین داوطلبی کار کنین باید ببینین میپذیرن یا ن و در صورت پذیرش چ شرایط یا اقدامی باید انجام بدین دوست من
شاید بتونن مراکز خصوصی تحت نظارت بهزیستی برن ولی مراکز دولتی نمیشه ب هیچ عنوان اما برای بخش خصوصی بخوان برن باید پروتکل خاص خودشو طی بکنه
من معذرت میخوام اینو میگم اینم نیس هر کی بخواد بیاد راهش بدن داخل
ممکنه فرد ناقل الودگی و بیماری باشه و همیشه اینجور محیط استریل نگه میدارن و البته ورود ب مراکزی ک بچه های سنین بالاتر دارن شاید راحت تر باشه
مدارک خودت رو ببر اداره بهزیستی شهرتون و بگو فلان تعداد ساعت میتونم داوطلبانه خدمت کنم . نیتم فقط عشق به این فرشته های کوچک هست .
البته مواظب باش اگر در بخش عفونی بزرگسال بیمارستان کلر میکنی موقع رفتن به شیفت کمکی ، حتما استریلیزه و نکاتی که خودت بهتر میدونی بیشتر رعایت کند. موفق باشی سوگول عزیز ❤️😘