تجربه ازدواج :
سلام امیدوارم که حال همگی خوب باشه
من ۲۲ سالمه و ۷ ماه پیش تو ربات ناشناس با ی آقا پسری دوست شدم خیلی عادی و رابطمون جدی نبود .. بعد که چند وقت ی بار وقت خالی داشتیم و باهم چت میکردیم در کمال ناباوری این آقا ازم خیلی خوشش میومد با اینکه هیچ چیزی از من نمیدونست و منم نمیشناختمش خب بعد دو ماه گفت ک ازم خوشش اومده به نظر منم پسر بدی نبود ..
چون خیلی با ادب محترم و متین بود هر جوری من امتحانش میکردم اصلا خطا نمیداد .. دوست داشت ببینتم ولی چون عکس خواستن از دخترا حس خوبی بهشون نمیده اصرار نمیکرد به من هیچ جوره اصلا حس بد نمیداد بهترین رفیقم شده بود همش میگفت ک میایم خاسگاری تو مال خودمی و.. گفتم تو دلم خب اوکیه صبر کن دو سال دانشگاهم تموم بشه بعد بیا گفت باشه قرارمون رو همین بود منم دوست داشتم خیلی بیشتر بشماسمش ولی خب چون حواسم جمع بود و همه نظر امتحانش کرده بودم خیلی چیزا ازش میدونستم چه از نظر شخصیتی و.. خانواده و... خلاصه یهو گفتم بزار یهو بهش بگم بیان خاسگاری ببینم عکسلعملش چیه وقتی بهش گفتم بدون هیچ حرفی گفت فقط شماره مادرت و بده بدم مادرم و خلاصه خاسگاری اومدن وو... پدرم برای اینکه بپیچوندش شرط های خیلی سنگین گذاشت مثلا بیاد شهر ما و کارش و خونه ماشین و... همشو سر سه ماه انجام داد ...
اینها رو خواستم به خواهرای گلم بگم که پسری که دوست داشته باشه واقعا کوه رو براتون جابه جا میکنه خانواده و.... هیچی براش مهم نیست فقط کافیه دوست داشته باشه
اینقدر منو میپرسته و احترام میذاره خجالت میکشم گاهی ..
دخترای خوب و پاکی بمونید که خدا لنگه خودتون و بهتون میده ... من زیاد دیدم تو کانال که دخترا حرف از نود و.. میزنن بدونید که پسری که دوستتون داشته باشه حتی حرفشم نمیزنه ک مبادا به پارتنر قشنگشون حس بد بده
امیدوارم حالتون همیشه خوب باشه.
- 🤩
سلام امیدوارم که حال همگی خوب باشه
من ۲۲ سالمه و ۷ ماه پیش تو ربات ناشناس با ی آقا پسری دوست شدم خیلی عادی و رابطمون جدی نبود .. بعد که چند وقت ی بار وقت خالی داشتیم و باهم چت میکردیم در کمال ناباوری این آقا ازم خیلی خوشش میومد با اینکه هیچ چیزی از من نمیدونست و منم نمیشناختمش خب بعد دو ماه گفت ک ازم خوشش اومده به نظر منم پسر بدی نبود ..
چون خیلی با ادب محترم و متین بود هر جوری من امتحانش میکردم اصلا خطا نمیداد .. دوست داشت ببینتم ولی چون عکس خواستن از دخترا حس خوبی بهشون نمیده اصرار نمیکرد به من هیچ جوره اصلا حس بد نمیداد بهترین رفیقم شده بود همش میگفت ک میایم خاسگاری تو مال خودمی و.. گفتم تو دلم خب اوکیه صبر کن دو سال دانشگاهم تموم بشه بعد بیا گفت باشه قرارمون رو همین بود منم دوست داشتم خیلی بیشتر بشماسمش ولی خب چون حواسم جمع بود و همه نظر امتحانش کرده بودم خیلی چیزا ازش میدونستم چه از نظر شخصیتی و.. خانواده و... خلاصه یهو گفتم بزار یهو بهش بگم بیان خاسگاری ببینم عکسلعملش چیه وقتی بهش گفتم بدون هیچ حرفی گفت فقط شماره مادرت و بده بدم مادرم و خلاصه خاسگاری اومدن وو... پدرم برای اینکه بپیچوندش شرط های خیلی سنگین گذاشت مثلا بیاد شهر ما و کارش و خونه ماشین و... همشو سر سه ماه انجام داد ...
اینها رو خواستم به خواهرای گلم بگم که پسری که دوست داشته باشه واقعا کوه رو براتون جابه جا میکنه خانواده و.... هیچی براش مهم نیست فقط کافیه دوست داشته باشه
اینقدر منو میپرسته و احترام میذاره خجالت میکشم گاهی ..
دخترای خوب و پاکی بمونید که خدا لنگه خودتون و بهتون میده ... من زیاد دیدم تو کانال که دخترا حرف از نود و.. میزنن بدونید که پسری که دوستتون داشته باشه حتی حرفشم نمیزنه ک مبادا به پارتنر قشنگشون حس بد بده
امیدوارم حالتون همیشه خوب باشه.
- 🤩
تجربههای ازدواج و روابط
0
پسند
نظرات
3398 نظرفکر کردم تاهااا ده تا بچه زاییدی
عرزشی مادر ثابت و پدر متغیرن🦦
امبدوارم خوب باشن❤️