U

کاربر ناشناس

تجربه به اشتراک گذاشته شده
January 07, 2026 at 05:22 PM
تجربه ی زندگی متاهلی(ازدواج با دوست پسر) :

سلام من ی خانم ۲۴ ساله ام
تقریبا دوسالی میشه که ازدواج کردیم
قبلش باهم دوست بودیم به مدت سه سال
خانواده من مخالف این وصلت بودن چون وضع مالی همسرم خوب نبود
توی این دوسالی ک زندگی‌ مشترک رو شروع کردیم روزی نیست که استرس عقب افتادن قسط وام و بدهیا رو نداشته باشم
همسرم شغلش آزاده
تو شرکت کار می‌کنه ولی کارش تق و لقه
ده روز میره بعد به ی بهونه ای کارو ول می‌کنه
دوماه میره بعد دوماه به هر دلیلی از کار یا بیرونش میکنن یا میاد بیرون
تو این دوسال دوست و رفیقی واسمون نمونده که ازش پول قرض نگرفته باشیم
همیشه پیش دوستام شرمنده ام
هم شرمنده هم و هم بی اعتبار شدم
چون هربار پول قرض گرفتیم نتونستیم به موقع بهشون برگردونیم
الان که فکرش رو میکنم من زندگی خوبی داشتم چرا انقدر احساسی تصمیم گرفتم انقدر زود ازدواج کردم چرا حدقل صبر نکردم همسرم ی شغل درست حسابی پیدا کنه
من داشتم درسم رو میخونم
سرکار میرفتم
از سمت خانواده ام اصلا تحت فشار نبودم خانوادم خیلی آدمای خوبین نمیتونم الکی بگم تو زندگی با اونا اذیت شدم که شوهر کردم
نه
اونا واقعا آدمای خوبی ان
خانوادم بخصوص پدرم با این وصلت خیلی مخالف بود چندبار بهم گفت انقدر عجله نکن ،ما انقدر عجله کردیم که حتی مشاوره ی قبل از ازدواج هم نرفتیم
خلاصه از منی که جوونیشو با ازدواج کردن حروم کرد به شما نصیحت
عجله نکنید خواهش میکنم اشتباه منو تکرار نکنید
هرچقدر اون آدمو بشناسید بازم کمه
نگید خانوادش مهم نیست من می‌خوام با خودش زندگی کنم ن با خانوادش
اتفاقا شما با خانوادش ازدواج میکنید
خواهرشوهرم ی آدم دهن بین و بد دله
همیشه میگفتم خداروشکر شوهرم مث خواهرش نیست
ولی دقیقا کپی همون آدمه
خیلی رفتارهای مشترکی دارن
از وقتی ازدواج کردیم همسرم نه گذاشت ادامه تحصیل بدم نه گذاشت سرکار برم
حتی خونه ی مامانمم میخوام برم نمیذاره اسنپ بگیرم تنها برم
هرجا میخوام برم دنبالم راه میوفته میاد
این خوب نیست
این اصلا خوب نیست
دقت کنید این حرفا رو آدمی که با دوست پسرش که چندسال باهم در ارتباط بودن و همو‌ میشناختن‌ داره میزنه
یه روزی فکر میکردم خوشبخت ترین آدمای این شهر ماییم
ولی الان یسری وقتا لنگ‌ نون شبمونیم
آها اینم بگم
هربار راجع به بیکار بودن شوهرم پیشه خواهرش حرف زدم
خواهر شوهرم تنها جوابش این بوده که مگه من زورت کردم باهاش ازدواج کنی ،مگه زندگی منه ،مگه من تصمیم گرفتم ،میخواستی ازدواج نکنی.
خلاصه چشماتونو باز کنید توروخدا احساساتی تصمیم نگیرید حتی اگه موقع خوندن خطبه عقد هم پشیمون شدید کنسل کنید همه چیو
به این فکر نکنید که زشته مهمون دعوت کردیم آبرومون میره
توروخدا به اون برگه هایی که امضا میزنید با دقت نگاه کنید خوب بخونید همه چیو
مثل من نشید ک انقد نشستم خونه افسردگی گرفتم ،نه سرکار میتونم برم نه درس بخونم.
- 💔
تجربه‌های ازدواج و روابط
1 پسند

نظرات

1043 نظر
A
ناشناس
January 08, 2026 at 06:55 AM
این حرفای کلیشه ای قدیمی شده . زود هر کسی رو که مخالفت کنه با جنگ می بندیم به اینور و اونور و بهش تهمت میزنی. این روش جنگ طلبانه که تو چند تا کشور جنگ راه انداختن. روش آمریکایی‌ها و اسراییلی هاست
0 پسند
A
ناشناس
January 08, 2026 at 06:54 AM
من باهوشم 😂
0 پسند
A
ناشناس
January 08, 2026 at 06:54 AM
از کجا میدونی من مشهدم؟

دیشب چند نفر خیابون روبه رو خونمونو با قمه بسته بودن
0 پسند
A
ناشناس
January 08, 2026 at 06:54 AM
چون شرمنده بچه هاتون هستین پس موافقید بمباران بریزن رو سر بچه هاتون؟؟؟؟
عجب عاشق بچه هاتون هستین شما.
جنگ یعنی خون عزیزانت جلوت ریخته بشه. یعنی یه احم شراع رو بفرستن داخل ایران. یعنی کشت و کشتار
0 پسند
A
ناشناس
January 08, 2026 at 06:54 AM
پس شما هم پشتت گرمه که میگی مردم حتی از گشنگی هم بمیرن اعتراض نباید بکنن
0 پسند
A
ناشناس
January 08, 2026 at 06:53 AM
از مشهد چخبر
0 پسند
A
ناشناس
January 08, 2026 at 06:52 AM
پس بذاریم جنگ بشه چون خسته شدیم؟؟؟؟ جنگ خستگی نداره براتون؟؟؟؟ چه جالب...
0 پسند
A
ناشناس
January 08, 2026 at 06:52 AM
شما اگر بچه هایی داشتین به این راحتی نمیگفتی چه بدون نون چه با جنگ. از این اکانتهایی که فیک هستند و تبلیغ جنگ می‌کنند زیاد شده....
0 پسند
M
miss_rad_M
January 08, 2026 at 06:51 AM
نمیزارن ک
0 پسند
A
ناشناس
January 08, 2026 at 06:51 AM
نه که دوست ندارم

ولی به خدا دیگه خسته شدیم مغزمون نمیکشه در برابر بچه هامون شرمنده ایم
0 پسند

ثبت نظر شما