تجربه خواستگاری :
سلام دوستان، دیدم بحث خواستگاری داغه گفتم منم تجربهم رو بگم
دخترخانمها اگر خواستگاری دارین که در نگاه اول اوکی به نظر میاد حتماً فرصت دیدار و صحبت بدین با یه تیر دو نشون میزنین اگر مناسب هم بود که خب مبارکه، اگر هم نبود حداقل یه تجربه و شناخت برای خودتون میشه
من خودم توی همین یک سال خیلی تغییر کردم و معیارهام نسبت به قبل زمین تا آسمون فرق کرده
اولین باری که با یه خواستگار بیرون رفتم واقعاً خیلی خام بودم با دو سه جلسه دیدار و چند بار ابراز علاقه من دلم رو باختم و خانوادهم میگفتن به درد هم نمیخوریم حتی با اینکه خودم بعضی وقتها میدیدم رفتارش اذیتم میکنه.
اتفاقاً همون صمیمیتی که بینمون ایجاد شد باعث شد بیشتر بشناسمش و بفهمم اون چیزی که اول ازش دیده بودم تمام واقعیتش نیست.
بعد از اون تجربه فهمیدم توی خواستگاری سنتی، که معمولاً هر دو نفر سعی میکنن بهترین ورژن خودشون رو نشون بدن، باید فرصت کافی برای شناخت وجود داشته باشه. چون با یکی دو جلسه صحبت رسمی واقعاً نمیشه خیلی چیزها رو فهمید.
بعد از اون، خواستگارهای بعدی رو با چشم بازتری نگاه کردم؛ نه صرفاً با ظاهر و نه با دو تا حرف عاشقانه.
معیارهای من هم خیلی تغییر کرد. قبلاً مثل خیلی از دخترای ۲۰ ساله، قد و هیکل و ظاهر برام خیلی پررنگ بود ولی الان برای من شخصیت، اخلاق و خانواده خیلی مهمتره. ظاهر هم مهمه، ولی در حد اینکه طرف به دلم بشینه.
حتی یه موردی داشتم که باهاش رابطه داشتم و بعد برای خواستگاری هم اومد. چون قبلش صمیمیتر بودیم، تونستم هم خودش رو بهتر بشناسم و هم خانوادهش رو. آخرش فهمیدم با اینکه ممکنه خود شخص رو دوست داشته باشم، ولی با خانوادهش و بعضی تفاوتهای فرهنگیشون نمیتونم کنار بیام. همون اخلاقها و تفاوتهای ریزی که شاید قبل از ازدواج خیلی به چشم نیان، ولی بعداً میتونن تبدیل به مشکل بشن.
یه تجربه دیگه هم داشتم که برای خودم خیلی جالب بود. من تا قبل از اون مورد، هیچوقت از طرف کسی رد نشده بودم. تا اینکه با موردی برخورد کردم
با آقاپسر که صحبت کردم ولی بعد از اون دیدار دیگه هیچ خبری نشد.
بعد از یه مدت متوجه شدیم عکسی که مادرشون فرستاده بودن رو هم پاک کرده بودن و فهمیدیم که جوابشون منفی بوده.
چیزی که بیشتر از جواب منفی ناراحتم کرد، طرز برخوردشون بود.
اگر قرار نیست ادامه بدین، واقعاً یه پیام کوتاه یا یه تماس و عذرخواهی میتونه یه خانواده رو از بلاتکلیفی دربیاره. لازم نیست توضیح زیادی بدین؛ همین که محترمانه بگین «به این نتیجه رسیدیم که مناسب هم نیستیم» کافیه.
به نظرم آقاپسرها، مخصوصاً مادرها، باید این موضوع رو جدیتر بگیرن
و آخرش یه چیزی که خودم از همه این تجربهها یاد گرفتم اینه که قرار نیست همه از ما خوششون بیاد.
اگر یه جایی از طرف پسری جواب منفی گرفتین، لطفاً سریع نرین سراغ این فکرها که «من چی کم داشتم؟»، «مشکل ظاهرم چی بود؟»، «چرا منو نخواست؟» و خودتون رو زیر سؤال ببرین.
همونطور که شما ممکنه یه نفر رو نبینین و بگین مناسب من نیست، یه نفر دیگه هم ممکنه شما رو ببینه و به این نتیجه برسه که مناسبش نیستین. این لزوماً به معنی بد بودن یا کم بودن هیچکدومتون نیست.
ممنونم از توجهتون.
- 🙏
سلام دوستان، دیدم بحث خواستگاری داغه گفتم منم تجربهم رو بگم
دخترخانمها اگر خواستگاری دارین که در نگاه اول اوکی به نظر میاد حتماً فرصت دیدار و صحبت بدین با یه تیر دو نشون میزنین اگر مناسب هم بود که خب مبارکه، اگر هم نبود حداقل یه تجربه و شناخت برای خودتون میشه
من خودم توی همین یک سال خیلی تغییر کردم و معیارهام نسبت به قبل زمین تا آسمون فرق کرده
اولین باری که با یه خواستگار بیرون رفتم واقعاً خیلی خام بودم با دو سه جلسه دیدار و چند بار ابراز علاقه من دلم رو باختم و خانوادهم میگفتن به درد هم نمیخوریم حتی با اینکه خودم بعضی وقتها میدیدم رفتارش اذیتم میکنه.
اتفاقاً همون صمیمیتی که بینمون ایجاد شد باعث شد بیشتر بشناسمش و بفهمم اون چیزی که اول ازش دیده بودم تمام واقعیتش نیست.
بعد از اون تجربه فهمیدم توی خواستگاری سنتی، که معمولاً هر دو نفر سعی میکنن بهترین ورژن خودشون رو نشون بدن، باید فرصت کافی برای شناخت وجود داشته باشه. چون با یکی دو جلسه صحبت رسمی واقعاً نمیشه خیلی چیزها رو فهمید.
بعد از اون، خواستگارهای بعدی رو با چشم بازتری نگاه کردم؛ نه صرفاً با ظاهر و نه با دو تا حرف عاشقانه.
معیارهای من هم خیلی تغییر کرد. قبلاً مثل خیلی از دخترای ۲۰ ساله، قد و هیکل و ظاهر برام خیلی پررنگ بود ولی الان برای من شخصیت، اخلاق و خانواده خیلی مهمتره. ظاهر هم مهمه، ولی در حد اینکه طرف به دلم بشینه.
حتی یه موردی داشتم که باهاش رابطه داشتم و بعد برای خواستگاری هم اومد. چون قبلش صمیمیتر بودیم، تونستم هم خودش رو بهتر بشناسم و هم خانوادهش رو. آخرش فهمیدم با اینکه ممکنه خود شخص رو دوست داشته باشم، ولی با خانوادهش و بعضی تفاوتهای فرهنگیشون نمیتونم کنار بیام. همون اخلاقها و تفاوتهای ریزی که شاید قبل از ازدواج خیلی به چشم نیان، ولی بعداً میتونن تبدیل به مشکل بشن.
یه تجربه دیگه هم داشتم که برای خودم خیلی جالب بود. من تا قبل از اون مورد، هیچوقت از طرف کسی رد نشده بودم. تا اینکه با موردی برخورد کردم
با آقاپسر که صحبت کردم ولی بعد از اون دیدار دیگه هیچ خبری نشد.
بعد از یه مدت متوجه شدیم عکسی که مادرشون فرستاده بودن رو هم پاک کرده بودن و فهمیدیم که جوابشون منفی بوده.
چیزی که بیشتر از جواب منفی ناراحتم کرد، طرز برخوردشون بود.
اگر قرار نیست ادامه بدین، واقعاً یه پیام کوتاه یا یه تماس و عذرخواهی میتونه یه خانواده رو از بلاتکلیفی دربیاره. لازم نیست توضیح زیادی بدین؛ همین که محترمانه بگین «به این نتیجه رسیدیم که مناسب هم نیستیم» کافیه.
به نظرم آقاپسرها، مخصوصاً مادرها، باید این موضوع رو جدیتر بگیرن
و آخرش یه چیزی که خودم از همه این تجربهها یاد گرفتم اینه که قرار نیست همه از ما خوششون بیاد.
اگر یه جایی از طرف پسری جواب منفی گرفتین، لطفاً سریع نرین سراغ این فکرها که «من چی کم داشتم؟»، «مشکل ظاهرم چی بود؟»، «چرا منو نخواست؟» و خودتون رو زیر سؤال ببرین.
همونطور که شما ممکنه یه نفر رو نبینین و بگین مناسب من نیست، یه نفر دیگه هم ممکنه شما رو ببینه و به این نتیجه برسه که مناسبش نیستین. این لزوماً به معنی بد بودن یا کم بودن هیچکدومتون نیست.
ممنونم از توجهتون.
- 🙏
تجربههای ازدواج و روابط
0
پسند
نظرات
هنوز نظری وجود ندارد
اولین نفری باشید که نظر خود را درباره این تجربه به اشتراک میگذارد!