تجربه دیر ازدواج کردن :
خب حقیقتش تجربه ای که میگم، تجربه ی خودم نیست ولی تاثیرات و عواقبش تو زندگیه منه. من مامانم آدمی بود که قصد ازدواج نداشت. به پدرش گفته بود برام مغازه بزن سرمایه بریز من کار کنم و مامانم اولین مغازه دار خانم تو شهرستان خودش بود. از ۱۶ سالگی خواستگار داشت، اولاش خواهر بزرگشو بهونه میکرد که مجرده، زودتر از بزرگه نمیره، خواهر بزرگه که ازدواج کرد باز اومدن گفت نه، خواهر کوچیکهش هم رفت و بعد تازه این حس درش بیدار شد که پدر مادرش عروسیشو ندیده از دنیا میرن! یا اینکه اصن از تنها شدن تو سن بالا میترسید! و این شد که با بابام ازدواج کرد و اون موقع ۳۳ سالش بود. بابام ۳۹. بابام جوونیاش ضربه مغزی شده بود و ده سال منع پزشکی داشت برای ازدواج و بعدش با مامانم ازدواج کرد. من با مامانم ۳۸ سال و با بابام ۴۴ سال اختلاف سنی دارم. و این اصلا جالب نیست. همیشه این حسو داشتم که والدینم سنشون زیاده. من رو درک نمیکنن، پایه ی من نیستن. و این از بچگی به دلم موند. (بله، دیدم خانواده هایی که با اختلاف سنی کم هم حال و روزشون مثل منه. بلوغ فکری والدین خیلی شرطه) ولی اختلاف سنی با بچه زیاد باشه خیلی بده.. خیلی اوقات به مامانم میگم تو که قصد ازدواج نداشتی چرا با بابا ازدواج کردی؟ و تو دلم به مامانم میگم یعنی الان دیگه احساس تنهایی نمیکنی؟ الان با ۶۱ سال سن فکر میکنی از انتخابت راضی ای و درست بوده؟ اگه برگردی عقب بازم همین مسیر رو میای؟
- 😢
خب حقیقتش تجربه ای که میگم، تجربه ی خودم نیست ولی تاثیرات و عواقبش تو زندگیه منه. من مامانم آدمی بود که قصد ازدواج نداشت. به پدرش گفته بود برام مغازه بزن سرمایه بریز من کار کنم و مامانم اولین مغازه دار خانم تو شهرستان خودش بود. از ۱۶ سالگی خواستگار داشت، اولاش خواهر بزرگشو بهونه میکرد که مجرده، زودتر از بزرگه نمیره، خواهر بزرگه که ازدواج کرد باز اومدن گفت نه، خواهر کوچیکهش هم رفت و بعد تازه این حس درش بیدار شد که پدر مادرش عروسیشو ندیده از دنیا میرن! یا اینکه اصن از تنها شدن تو سن بالا میترسید! و این شد که با بابام ازدواج کرد و اون موقع ۳۳ سالش بود. بابام ۳۹. بابام جوونیاش ضربه مغزی شده بود و ده سال منع پزشکی داشت برای ازدواج و بعدش با مامانم ازدواج کرد. من با مامانم ۳۸ سال و با بابام ۴۴ سال اختلاف سنی دارم. و این اصلا جالب نیست. همیشه این حسو داشتم که والدینم سنشون زیاده. من رو درک نمیکنن، پایه ی من نیستن. و این از بچگی به دلم موند. (بله، دیدم خانواده هایی که با اختلاف سنی کم هم حال و روزشون مثل منه. بلوغ فکری والدین خیلی شرطه) ولی اختلاف سنی با بچه زیاد باشه خیلی بده.. خیلی اوقات به مامانم میگم تو که قصد ازدواج نداشتی چرا با بابا ازدواج کردی؟ و تو دلم به مامانم میگم یعنی الان دیگه احساس تنهایی نمیکنی؟ الان با ۶۱ سال سن فکر میکنی از انتخابت راضی ای و درست بوده؟ اگه برگردی عقب بازم همین مسیر رو میای؟
- 😢
تجربههای ازدواج و روابط
0
پسند
نظرات
هنوز نظری وجود ندارد
اولین نفری باشید که نظر خود را درباره این تجربه به اشتراک میگذارد!