تجربه کار در شرکت لدورا :
سلام دوستان وقتتون بخیر
منم میخواستم تجربم راجع به کار تو شرکت لدورا رو با شما به اشتراک بزارم.
زمانی که با این شرکت آشنا شدم دانشجو بودم و حسابداری میخوندم .من از طریق خواهر همکلاسیم با این شرکت آشنا شدم ، باهام تماس گرفت و گفت فردا این ساعت آنلاین باش میخوام با یه نفر آشنات کنم . جلسه اول کلی باهام صحبت کردن و از آینده ی زیبایی که با کار تو این شرکت میتونستم به دست بیارم گفتند . یه مدت باهاشون کار کردم و بیشتر پولی که خوانوادم برای خرج کردن تو شهر غریب بهم میدادند رو از سایتشون محصولات آرایشی میخریدم (من درونگرام و برام سخت بود با دوستام و اطرافیانی که خیلی وقت بود ازشون خبر نداشتم تماس بگیرم بخاطر همین نتونستم تیم سازی کنم)
دانشجوی خوابگاهی بودم و دفترشون هم فاصله کمی با خوابگاهم داشت خیلی اصرار میکردن که حضوری ببینمشون ولی اصلا نرفتم .دقیقا بعد از امتحانات دی ماه ترم ۱ دانشگاهم بود که فهمیدم دانشگاه فرهنگیان تکمیل ظرفیت زده و بعضی هارو که تو مصاحبه رد شدن رو قبول کرده ، اسم منم تو قبولیا بود منم وقتی دیدم میتونم همون دانشگاه و رشته ایی رو که میخواستم برم تصمیم گرفتم تغییر رشته بدم و برم فرهنگیان ولی وقتی به لیدرهای این شرکت گفتم که تصمیمم چیه کلی باهام حرف زدن که چرا میخوای بری این دانشگاه ،تو اصلا دانشگاه نباید بری ،دانشگاه وقتت رو میگیره و از این حرفا . منم که تحت تاثیر حرفاشون بودم گفتم نمیرم و از دانشگاهم کلا انصراف میدم ،خوانوادم وقتی دیدن بدجوری دارم زندگیمو خراب میکنم کلی باهام حرف زدن و ازم خواستن حداقل چند هفته با این آدما در ارتباط نباشم تا بتونم تصمیم درستی بگیرم.بماند که من چقدر حالم بد بود و اصلا نمیدونستم دارم چیکار میکنم ولی در آخر دانشگاه فرهنگیان رو انتخاب کردم و رفتم دنبال رشته ایی که دوسش داشتم .ببخشید اگه طولانی شد🌼.
- 💐
سلام دوستان وقتتون بخیر
منم میخواستم تجربم راجع به کار تو شرکت لدورا رو با شما به اشتراک بزارم.
زمانی که با این شرکت آشنا شدم دانشجو بودم و حسابداری میخوندم .من از طریق خواهر همکلاسیم با این شرکت آشنا شدم ، باهام تماس گرفت و گفت فردا این ساعت آنلاین باش میخوام با یه نفر آشنات کنم . جلسه اول کلی باهام صحبت کردن و از آینده ی زیبایی که با کار تو این شرکت میتونستم به دست بیارم گفتند . یه مدت باهاشون کار کردم و بیشتر پولی که خوانوادم برای خرج کردن تو شهر غریب بهم میدادند رو از سایتشون محصولات آرایشی میخریدم (من درونگرام و برام سخت بود با دوستام و اطرافیانی که خیلی وقت بود ازشون خبر نداشتم تماس بگیرم بخاطر همین نتونستم تیم سازی کنم)
دانشجوی خوابگاهی بودم و دفترشون هم فاصله کمی با خوابگاهم داشت خیلی اصرار میکردن که حضوری ببینمشون ولی اصلا نرفتم .دقیقا بعد از امتحانات دی ماه ترم ۱ دانشگاهم بود که فهمیدم دانشگاه فرهنگیان تکمیل ظرفیت زده و بعضی هارو که تو مصاحبه رد شدن رو قبول کرده ، اسم منم تو قبولیا بود منم وقتی دیدم میتونم همون دانشگاه و رشته ایی رو که میخواستم برم تصمیم گرفتم تغییر رشته بدم و برم فرهنگیان ولی وقتی به لیدرهای این شرکت گفتم که تصمیمم چیه کلی باهام حرف زدن که چرا میخوای بری این دانشگاه ،تو اصلا دانشگاه نباید بری ،دانشگاه وقتت رو میگیره و از این حرفا . منم که تحت تاثیر حرفاشون بودم گفتم نمیرم و از دانشگاهم کلا انصراف میدم ،خوانوادم وقتی دیدن بدجوری دارم زندگیمو خراب میکنم کلی باهام حرف زدن و ازم خواستن حداقل چند هفته با این آدما در ارتباط نباشم تا بتونم تصمیم درستی بگیرم.بماند که من چقدر حالم بد بود و اصلا نمیدونستم دارم چیکار میکنم ولی در آخر دانشگاه فرهنگیان رو انتخاب کردم و رفتم دنبال رشته ایی که دوسش داشتم .ببخشید اگه طولانی شد🌼.
- 💐
تجربههای شغلی و نکات راهنما
0
پسند
نظرات
397 نظرمن یک ماه شرکت نفیس بودم و واقعا اشتباهاتی کردم که تا عمر دارم دوست ندارم به اون تایم از زندگیم برگردم
مفت نمی ارزن
خوشحالم راهتو پیدا کردی
منم ی مدت ت این کار بودم فقط،سرمایه ام هدر رفت ب هیچ نتیجه نرسیم الکی ب ادم امید میدن فلان بهمان